Niclas، دوچرخه سواری، و فاک ظالم اول

و بعد فورا رفت واز کمی بزرگتر شده است در حال حاضر، اما این یک داستان کاملا واقعی است، تنها نام تغییر کند، زمانی که من برای اولین بار تموم کردم، با یک انتقام ...

بسیاری از بچه ها در خیابان سن و سال من و یا جوان تر بود. چند نفر از کلاس من زندگی می کردند درب، اما هیچ کدام از آنهایی که من بیشتر با زندگی در سراسر آویزان است. دو دور از خانه در کلاس خواهر من، Niclas، چهار سال بزرگتر از من زندگی می کردند. من همیشه نوشته شده توسط لوئیس، صلیب خود را تحت تاثیر و به خصوص نگرش فوق العاده اش. از خود راضی است، اما همیشه به ما جوان بچه ها خوب است. همیشه جدید خوب به دنبال دخترانی که وجود دارد در شب مخفیانه. چیزی که در مورد صلیب در حال اجرا ممکن است هر ورزش برای من بوده است، من به هاکی لیره را دوست دارم، اما احساس خیلی سرد و از همه مهمتر، آن نگاه سرد زمانی که Niclas به محض این که او تا به حال هم در زمان خاموش.

روز دیگر من و آدم خسته شد رهبری را به گودال شن و ماسه با mops برای بررسی زمانی که Niclas آموزش دیده است. او فرار نژادها در هر حال حاضر و پس از آن، اما او خودش گفته بود که آن را بیشتر سرگرم کننده به فقط خود بازی بود. ما واقعا از آنچه می تواند او را تحت تأثیر قرار گرفت. نیم من دیوونه ام به اندازه کافی به شما قبل از انجام تمام کارهایی که Niclas گفت، اگر چه او مطمئنا بعضی چیز ها فقط به ما پسر کوچک تحت تاثیر قرار دادن. آدم خیلی بیشتر علاقه مند به ورزش موتور از من بود، اما من هم می تواند پیدا بود که چیزی سرد در مورد آن وجود دارد.

خیلی دیر وقت شب بود چند روز بعد زمانی که من در خیابان رفت. متاسفانه، هیچ رفقا در خانه، در تلویزیون بد است و هیچ لذت در MSN بود. برخی از چراغ ها را من می توانم از گاراژ لارسون، اما شنیده ام هیچ کس که در وجود دارد خراب است. من تقریبا امیدوار بود که Niclas در آن وجود دارد، اما زمانی که من با نزدیک شدن، من تو را دیدم هیچ کس وجود دارد. درب و قفل شد و من رفتم به آرامی. ایستاده بود، واقعا سرد، یاماها YZ. من به سختی می تواند هر چیزی در مورد موتور و چنین است، اما Niclas حق خسته کننده در یک نقطه اعلام کرده بود. هر چند که دوچرخه من بود حق کثیف، اما تعجب آور نیست با توجه به Niclas با آن انجام داد. من نمی تواند کمک کند اما به عقب برگردید و به درستی بررسی کنید، آن بود لعنتی عالی است، اما من خودم به سختی جرأت برای اجرا. من می توانم به مقاومت در برابر وسوسه نشستن روی نیست، اما وحشت زده که آن را به زمین سقوط.

وقتی که من کمی در مراحل احساس خارج شنیده می شد. سرعت من راه می رفت، درست قبل از Niclas را باز کرد به سمت گاراژ.

- "لعنت به وحشت می افتند و می گه Niclas،" gasped::.

- "ببخشید، می تواند برخی از چراغ ها را ببینید، فکر کردم شما در اینجا بود."

بعد از چند بحث کلی، او پرسید: اگر من به نوسان قطع مشتاق شد. کمی شک و تردید، از او خواستم اگر آن را امن بروید 2. من تو را دیدم که چگونه او احتمالا احساس بود که من لعنتی wimp، اما او پاسخ داد که هیچ مشکلی وجود ندارد.

- "شما باید نوع نرم افزار پخش هاکی عالی، شما هیچ سهمی در Nicklas حقیقت برنزه

- "خوب، من حلق آویز، می تواند سرد را امتحان کنید، من جواب دادم.

- "می گه کلاه ما، فقط برای خانم ها قدیمی" وی گفت: به آرامی.

ما به سمت جنگل، و به سوی ساحل حرکت میکند. او در سمت راست راند، من برای نگه داشتن من در تنگ Niclas. احساس سرد لعنتی، من پشت لوئیس، همسایه ای که من همیشه سرم را بالا گرفتم بنشینم. در نگاهی به گذشته، من فکر می کنم حتی خروس من کمی خشن در مورد وضعیت کل بود.

بعد از نیم ساعت توقف کرد و پیاده شد. باهوش من خندیدی و گفت که چقدر سرد بود هر زمان. Niclas نگاه برتر بود، اما چیزی نگفتم. ما را در یک بیشه نشسته، Niclas بر پشتش گذاشته و گفت بود که من بعد از همه عوضی.

- "شاش در حال حاضر فاک، گفت:" Niclas و رفت چند متر است.

وقتی که او تبدیل به اطراف و برگشتم من می توانم ببینم که او هنوز هم خروس خود را در مقابل داشت. من نگاه خجالت، سپس پشت و تفکر در مورد آنچه که او انجام شده بود. وای، من دیده ام سوگند، که من در واقع تصور تا چند بار می. Niclas رفت و حتی به من نزدیکتر، متوقف شد و سیگار را روشن.

- "می خواهم به سیگار کشیدن" پرسید.

- "نه، جهنم، خوب است برای من، من در حال اجرا تست فردا با تیم،" من جواب دادم.

- "به او می کنم، deliver عوضی شما هستند،" Niclas با سیگار روشن را در دهان خود خندیدی.

در سر من چرخش افکار، شاید من باید سیگار او فکر نمی کنم من ادم احمق و نادان هستم. من کاملا می تواند چشمان خود را خاموش دیک خود را. شد helrakad، برخی از پاشیده شاش چکیده روی شلوار آدیداس خود بود. او به من با نگاه عجیب و غریب، یک بیان صورت دیده بودم پیش از این هرگز نگاه کردم.

- "آیا مکیده دیک به مدتی Hampus؟"

- "؟ Nah، شما در مورد صحبت کردن؟ "به سرعت از من آمد.

- "شما می دانید من عروس دارند، اما من می خواهم یک چیز با شما، گفت:" Niclas تصمیم گرفت.

- "آه، آن را متوقف کند، من همجنسگرا نیست لعنتی، چرا شما فکر می کنم" من جواب دادم.

- "هی، من اهمیتی نمی دهند اگر شما همجنسگرا است یا نه، او گفت: از خود راضی."

- "اگر شما این کار را نه من می گویم در حال حاضر، من جهنم را بر شما و ضرب و شتم این شایعه را که شما سعی به من اجرا شود"

من ترسیده، نگاه Niclas دید که آن را یک شوخی نیست. او پا به جلو و دستش را دور گردن من. من 13 ساله بود و او 17، او بسیار بزرگتر از من بود و من از خواهر من که به کلاس خود است که او می تواند شیوع قابل توجهی دچار مشکل شد، در شهر اغلب تغییر رفت می دانست. افکار من swirled، جهنم اتفاق می افتد. احساس می کنم نبض من رقابت، اما در جایی نیز وجود دارد احساس وحشتناک هیجان.

او به من دستور داد به عریان. او پرتاب کرد کلاه من قبل از من در زمان خاموش huvtröjan من. در حال حاضر من آنجا ایستاده بود در شلوار تمرین و shirtless.

- "شلوار خود را، اما نگه داشتن کفش ورزشی خود را بر روی، گفت:" Niclas.

من جرات نمی کنند، هیچ چیز به جز آنچه او گفت. مدت کوتاهی پس از آن، من بر روی زانوی من ایستاده بود با بزرگترین خروس من تا به حال در صورت دیده می شود. وضعیت مجنون، کاملا غیر واقعی. وقتی نگاه کردم دیدم نگاه Niclas، او به من خیره شد. با دست چپ خود را به او موهایم را با حق او خروس خود را در مقابل چهره من به ارمغان آورد برداشت. من احساس ترس و وحشت در حال رشد، در عین حال بسیار قدرتمند است. او در معرض حداکثر سر آلت، آن را در مقابل لب هام، گونه هام میذاره و با نا خوشنودی ازم می مالیده.

- "باز کردن دهان خود را در حال حاضر، من می خواهم به فاک دهان خود را، در حال حاضر شما فاحشه من گفت:" Niclas از خود راضی.

من با شگفتی نگاه کردن به آرامی و به آرامی او را هل می دهد خروس ضخامت خود را به دهنم رو ببندم. بدن می لرزد و من می توانم فریاد تا آنجا که ما می تواند احتمالا برای او در همه به آن را دریافت کند. من می دانم که طعم شور، چشمهایتان را ببندید آن را به احساس بیمار کمتر است. در حال حاضر و پس از آن او daskar خروس خود را در چهره من، با گرفتن محکم ادامه دور گردن من. او به من تغذیه سخت با خروس بزرگ را، احتمالا به ضخامت حدود 20 سانتی متر و با بلوط بزرگ بود. بزرگترین خروس من تا کنون دیده ام زندگی می کنند. Munknullandet چند دقیقه به طول انجامید، شاید دیگر، در این وضعیت، من چنگ من در زمان و مکان را از دست داد.

ناگهان از آن است که او می کشد از خروس خود، ضربه من در سراسر این گونه با یک کف دست باز است. آیا آن را بیش از؟ او ممکن است بخواهید کاری انجام دهید؟

- "لعنت، این می تواند به عنوان سرد به عنوان هر یک،" Niclas با صدای صدای خش خش گفت.

- تنظیم بر روی چهار دست و پا بر روی درخت بیش از وجود دارد "

من هنوز از آنچه او گفت: وحشت زده شده بود، احساس بود که هیچ چیز دیگری انجام دهید، اما از او اطاعت وجود دارد. همانطور که من در نقطه درخت ایستاده بود، او با یک جفت دستبند ارائه شده است.

- قرار دادن سلاح های خود را در اطراف درخت، و در حال حاضر آن را انجام دهید! "سفارش Niclas.

من در تمام چهار دست و پا وجود دارد در وسط جنگل ایستاده بود، با دست های خود را در اطراف یک درخت قفل شده است. برهنه، به جز کفش آموزشی. اشک خزه بر روی زانو و بازوها است. Niclas به جلو می آید و با من موافق است، دچار مشکل دیدن آنچه که او انجام خواهد داد که من سعی می کنم سرم را برگردانم. حالا من می دانم که او چگونه نوازشی الاغ بی مو من به آرامی می لرزد، از آن تمام بدن من انگیختگی است، در حالی که احساس می کنم ترس از چه اتفاقی خواهد افتاد. دوره او به من برخورد با کف باسن خود را، daskar برای اصلاح. من فشار چند اشک، احساس احساس تحقیر انگیختگی است، حتی اگر من واقعا نمی خواهم. خروس من هارد راک است، اما با fastbojade دست من نمی توانم دسترسی به خروس خود من.

بعد از مدتی او به تف loskor بیشتر در اجرا الاغ من، می داند که چگونه او به لیسیدن سوراخ تنگ من و نمایشنامه با انگشتان دست خود را به تناوب. من ناله، اما بی سر و صدا که ممکن است، آن را احساس اشتباه است و در عین حال زیبا و خونین موجود شگفت انگیزی است. در گوشه ای از چشم من من می توانم او را در حالی که خروس براق خود را حرکات تند و سریع. او حرکت می کند به من نزدیک تر و شروع به نوازش کردن سوراخ با خروس savande خود. چشمانم را می بندم تنگ، چهره خود را قبل از من، چشم شاخی، نما دشوار است. او قرار می دهد خروس او در مقابل الاغ باکره من. من به سختی به هم فکر می کنم در مورد این ایده چه کاری انجام دهید قبل از او سخت فشار دیک خود را دارند. تمام راه را، بدون تردید. همانطور که من ناخواسته به فریاد حق از دست خود در دهان من است. درد، خشونت اما در جایی یک احساس فوق العاده قدرتمند بود. او را نگه می دارد خروس اش باقی مانده در پشت من است. احساس می کنم دارو، درد آسان، اما وحشت نزدیک است. پس از آنچه به نظر می رسید مثل ابدیت، اما شاید نیم دقیقه او خودش را می کشد بیرون از من. در حال حاضر او دوباره خروس خود، این بار کمی بیشتر دقت و به آرامی شروع به من دمار از روزگارمان درآورد، اما به فشار آن تمام راه را.

منظم او همچنان لعنتی او را، من می توانم هزار اندیشه، فکر می کنم اما بدترین احساس ناپدید شده است. من می شنوم او زاری، به اندازه کافی عجیب، من هم از من خود چه می تواند مانند ناله به نظر می رسد. او به من fucks در سخت، او به من fucks در عمیق. آن را در شرایط او، بدون شک و بدون کوچکترین توجه برای من. او نوازشی پشت من وقتی که من svankar من بیشتر و بیشتر ناخودآگاه است. توپ خود را ضربه زدن به باسن او خودش را هل می دهد به من سخت است. در حال حاضر او برداشت خروس من و حرکات تند و سریع کشش سخت، من احساس می کنم که آن را نمی خواهد بلند قبل از من جت. در تنفس خود را به طور فزاینده شدید، من می دانم که او به زودی انزال، لب من نیش می زنند و احساس الاغ من مثل بی حس. بلافاصله پس از آن، او اجازه زاری به درستی، او خودش را هل می دهد به طرز وحشیانه ای تا الاغ من، من پر پر کردن. او در حال حاضر تالارهای من سخت است و من احساس می کنم برای مقاومت در برابر آن غیر ممکن است، من ناله با صدای بلند، دادن با لذت همچون او به زور مرا حرکات تند و سریع است. اسپری مناسب، احتمالا بزرگترین مجموعه من همیشه خالی است. او خود را حفظ می کند در من، در نوازشگر معده من با تقدیر از خروس من.

او ناگهان خودش را می کشد بیرون از من. آیا یک احساس عجیب و غریب در الاغ است. آن لطمه می زند، اما نه تنها صدمه دیده است. آن لطمه می زند، اما در خوب بدون توضیح. من به نوبه خود سر و Niclas نگاه ایستاده وجود دارد. او یک سیگار روشن کرده است، چشمان خود را ملاقات معدن است، اما بدون گفتن یک کلمه. او است نشسته بر روی شلوار آدیداس او را دوباره، اما عریان chested و کلاه خود را تبدیل به عقب. دوخت بر روی زانو و آرنج و مچ دست، من حتما باید به بلند شدن و لباس پوشیدن و دریافت داشته باشند. وقتی که من به نوبه خود، او با من. او در کنار من می ایستد، خروس او را بیرون می کشد دوباره. حالا او به من با صدای تیز از خود راضی اما به نظر می رسد و می گوید:

- یک کلمه برای هر کسی که در این مورد، شما را در درک؟

- "NN-نه، من قول می دهم،" من با صدا به سختی خودش را حامل پاسخ.

-

سپس می آید تعجب بعد، او باز به بالا برگردد پوست ختنه گاه و شاش از من، بر چهره من. چشمانم را می بندم، سر خود را دور وقتی که او roars به:

- دهان خود را باز کنید، من شاش را در دهان خود، شما لعنتی hockeybög.

من در مورد ایده بازی با بوسه هرگز حتی فکر، احساس خیس مایع گرم من به طور کامل. شگفت زده که آن را در واقع طعم بد نیست، اما خوب نیست. ببینید چگونه پوزخند Niclas، او به من به نظر می رسد که اگر من فاحشه ساده بود. هنگامی که او انجام داده، من هستم هنوز هم آنچه اتفاق افتاده بود، متزلزل است. مطمئنا، من تا به حال فانتزی، اما این چیزی کاملا متفاوت بود. آیا به واقع نمی دانند که چه اتفاقی افتاده است.

چند دقیقه بعد من آنجا ایستاده است، با لباس های من اما احساس می کنم برهنه. Niclas گرفته دیگری سیگار grins ها به من است. ما دور از خانه نیست، بلکه آن را احساس مانند عدم امکان به پاهای خود را به من تمام راه را ادامه می دهند. احساس بیمار. در عین حال چنین تجربه سرد، اما احمقانه ترین چیزی که من تجربه کرده ام. من احتمالا دوباره آن را انجام دهید، اما سوال این است که آیا می توان آن را به عنوان قدرتمند امروز است.

آخرین چیزی که او گفت که قبل از او دور کشیده و به من چپ وجود دارد عبارتند از:

- "لعنت، Hampe، شما واقعا فاحشه بزرگ، که ما در انجام بود"

Niclas نظر، دوچرخه سواری، و فاک ظالم اول