دختر همسایه

چیزی از یک سنت تبدیل شده است که من به حزب و گاهی پرش شفت هنگامی که همسر من به دور است، که فقط تمایل به یک بار در سال اتفاق می افتد، یک هفته در تابستان، هنگامی که او به دیدار پدر و مادرش که صرف بیشتر از سال به پایین اسپانیایی کاستا دل سل. این بار در سال 2007 بود.

ما به ویلا در حومه شهر نقل مکان کرد در سال گذشته و در محل بوده است حتی اگر باغبانی بسیار خوبی برای بازی کردن با وجود دارد. همسایه ها در همه طرف خوب و رده +60- بودند، البته، کودکان بالغ و رشید است. برای چند هفته در تابستان مرده در منطقه هنگامی که هر کس بود در تعطیلات همان هفته بود به عنوان همسر من بود رفته، اتفاقا، بنابراین من آن را کاملا خود به خود خوب با شب از چند با دوستان و دیگران تنها در خانه بود، با بطری شراب در ایوان.

یک روز در باغ بود که من برای اولین بار با لینا دیدار کرد. لینا دختر همسایه که جایی در ساحل غربی زندگی می کردند بود. من از او شنیده بود، او یک دختر بچه در خانواده، و غیره بود، اما ما ندیده بود. او در خانه بود به صرف چند روز در خانه پدر و مادرش در حالی که بابا و مامان در تعطیلات، آب گیاهان، توده یونجه یا کاه چمن، شما می دانید. در هر حال آمد تا ما شروع به صحبت کردن در صندوق پستی یک روز به پایان رسید تا صحبت کردن به مدت نیم ساعت. او خوب و زیادی لبخند زد. لینا بود 28 سال (من خودم چند و 30 بود)، حدود 165 سانتی متر قد بلند، بلند و باریک بدون اینکه بیش از حد باریک با یک جفت گفتگوی جوانان ایرانی به جای کوچک اما کاملا OK ... او تا به حال موی کوتاه بور که او اغلب به دست در موهای او با سنجاق سر بود است. او بود، اگر نه زیبا، بسیار شیرین، زیبا و بیگناه است، اما با یک هدف را در دهان او، تقریبا مخ زن. او گفت که او با یک مرد زندگی می کردند. من به هر حال جذب شد.

بار دوم همدیگه رو ملاقات کردیم، روز بعد بود. لینا بود و چمن را برش. در bikinis. HMM ... من بود که در اطراف او توسط ماشین چمن زنی کرد و به پرچین آمد و سلام گفت، بعضی عرق از پیشانی اش پاک کرد و گفت: چیزی در مورد آن فکر بد به کاهش چمن در آفتاب درخشان بود. من نمی توانستم موافقت با ... لباس شنای زنانه دوتکه کوچک بود، تنگ، قرمز، و مناسب او را کاملا. عجیب است که او سایه چشم خود را در این گرما من پیدا کردم خودم فکر. به هر حال، یک چت کوتاه بود چون من رفتن به ساحل (پوشیدن شنا)، که دور از دسترس نبود. من به دوچرخه hopped و قادر در دوچرخه سواری نمی خلاص شدن از شر تصویر لینا در بیکینی قرمز خود را از قرنیه. خروس در تنه تنگ بود. هنگامی که در ساحل، من در دلم دراز و ادامه داد: در مورد لینا فکر می کنم و نه تنه تنگ شنا کمتر بود ... من شروع به فکر کردن در مورد bikinis آرایش و تشویق صرف است یا نه. به هر حال، من تصمیم گرفتم به هر حال به روی دست کسی رفتن لینا که شب را در یک کوره کوچک. این برای ما غیر ضروری است به هر دو تحصن تنهایی من استدلال، به خصوص از مواد غذایی به اندازه کافی برای هر دوی ما بود ... زمان شستشو و استحمام طولانی نیست از آنجایی که من می خواستم از لینا نگه دارید به عنوان یک رویداد خارج در باغ را به او دعوت.

وقتی که من آن را به ماشین چمن زنی چمن بود این است که دیگر در حال اجرا، اما من تو را دیدم طناب در بالکن همسایه. من به او فریاد زد و راه می رفت نزدیک تر است. "با سلام، من فقط فکر، من فکر کباب امشب کمی و نوشیدن برخی از lådvin، شما می خواهید به من ملحق بعد باشند و یا چیزی را برای شما؟ او لبخند زد و پاسخ داد،" jaaa، "وانمود به فکر می کنم کمی،" آن را به خوبی می تواند باشد خوب است. من در حال حاضر برخی از مواد غذایی ... اما مهم نیست. " بزرگ گفت: "من است. "باید 6 ساعت می گویند؟" "خوب، شما می بینید!" او جواب داد.

سپس با خلاء دامان پاک کننده 1 رفت، کندن دور لباس پراکنده آن که من می توانم، تهیه و دوش گرفتم. هنوز هم می تواند تصویری از لباس شنای زنانه دوتکه و لیندا خلاص شدن از شر، خروس او ایستاد و من به حرکت تند و سریع خاموش کمی زمانی آغاز شد که من ایستاده بود زیر دوش جت. لعنتی، آن را خیلی خوب به فاک ناز دختر همسایه کمی، حتی اگر این ایده خیلی بد بود. مرد می گه نه در ایوان خود را، کسی گفت، و آن را به خوبی بخشی از آن بود.

ساعت هم شش سال داشت. Llite لباس تابستان تازه از ملافه ها و برخی از بوی خوب بود. پنج نفر از شش حلقه زنگ درب می باشد. من باز شده و در خارج از لینا با موهایش کشیده به کنار، و با کمان قرمز در موهایش. از آن شلوار ده ها، صد ها و هزار ها ساخت پارچهای که از پشم طبیعی رنگ نشده ساخته شود، سست، ساخته شده از پارچه کتانی است که می رود به پا و بلوز است که از کتان ساخته شده است، اما به رنگ قرمز هستند. او به نظر می رسد کمی خجالت او به عنوان بر روی پله می ایستد. "بیا در vetja!" من می گویند. او در اطراف طبقه پایین اتاق به نظر می رسد و می گوید او در داخل خانه نبوده است که او بچه بود و شخص دیگری زندگی می کردند وجود دارد. "ما شما را دچار وسوسه کردن با برخی از شامپاین؟" من بپرسید. "مطمئنا" او می گوید. من او را نشان می دهد در اطراف و سپس ما را سر در ایوان، جایی که خورشید هنوز در راه است که در اواخر بعد از ظهر که بسیار افتخارآمیز است که درخشان است.

خوردن و نوشیدن و صحبت کردن در مورد همه چیز و هیچ چیز را برای چند ساعت. او واقعا خوب است و تقریبا به طور دائم می خندد. او می پرسد کمی از همسرم، و هر زمان که من در مورد دوست پسر خود بخواهید تا او جواب داد: به طور خلاصه و یا تغییر موضوع است. به عنوان boxvinet جریان بنابراین شروع گفتگو دریافت کمی بیشتر لیبرال، ما در حال صحبت کردن در مورد سابق دیوانه، مکان شما کرده اند انجام می شود و چه شده است شده انجام آنها (= که شما ساخته شده است از با، به تخت با، و غیره شروع به پریدن کرد) و دوستان است که باید کسب و کار طرف شرایط خود را. موضوعات مورد توجه در خود، اما حتی جالب تر است اگر شما یک کودک با کمی براق، چشمان مست که می تواند به توقف خندان در یک. خروس من را پوشش می دهد در شلوار کتانی و من مجبور به احضار تمام قدرت و صلابت اراده می توانید آن را هر بار که من چیزی در درون خانه بروید و دست را بریزید.

شراب در واقع کمی پرواز خیلی خوب است و احساس می کنم که من کاملا به نفس بود و به آشپزخانه به نوشیدن چند لیوان آب می رود. زمانی برای آرام کردن سرعت. ناگهان در پشت خط. او تحت تأثیر کمی است، اما تصحیح یک زمان. او می گوید: "احتمالا کمی آب ممکن است خوب است،". "شروع به تلو تلو خور کم، ولی حدس می زنم چه، احساس خوب لعنتی!" "من واقعا برای شما خوب بوده است" وی افزود، به دنبال عمیقا به چشم های من است. «واقعا» او می گوید: دوباره، در واقع روشن، اگر من اولین بار شنیده است. ما همچنان به تماشای چشم های یکدیگر و آن را تنها می تواند در نهایت یکی از راه های. همانطور که اگر در نشانه، زبان خود را در دهان من، دست من بر لب به لب او و زهره کوه او را فشار روح در برابر من خروس در حال حاضر سخت است. در حال حاضر من به وضوح در دولت اهمیتی نمی دهند و مشخص شد هنگامی که او احساس خروس سخت من به عنوان او به آرامی ناله. و ما همچنان به زبان در دهان یکدیگر دفن، او را من به نوبه خود در برابر ضد و فشرده خروس من سخت تر علیه وی است. او متوقف می شود بوسیدن و به من نگاه کن و می پرسد: "شما؟" است. احمق سوال. من در حال حاضر یک دست بر روی سینه اش، اجازه دهید آن را سرگردان در گردن او و مکیدن انگشت شست من او را در دهان من است. من اجازه دادم و دست راست من سرگردان بر معده مسطح به تسلط بر آن را تا استخوان شرمگاهی می رسد. من او را مالش بین دو پای او را از طریق شلوار کتانی و او را هل می دهد واژن را تنگ تر در مقابل من است. او شروع به لکنت زبان پیدا کردن با میخ در شلوار و دکمه های شل است که آنها را نگه می دارد. از آن شلوار ده ها، صد ها و هزار ها ساخت کاهش مییابد، به طبقه و او فنجان ها دست خود را بر روی خروس در خارج از زیر شلواری خود را. او می خندد و به نظر می رسد به من با دید glossier، ادامه داد: ماساژ خروس خود را با دست خود در حالی که او به من در گردن بوسید. من شروع به گشودن دکمه بلوز گشاد و لغزش آن را بر سر او. او خود را پشت سر او و با یک حرکت تند و سریع بی تاب جرقه بزند تا سینه بند که او آن را می اندازد کنار. سینه های کوچک خود را در دستان من می کند، او را تحت سلاح خود قرار داده و او را روی نیمکت، دفن یک بار دیگر زبان در دهان او قبل از من راه رفتن را از طریق گردن به گفتگوی جوانان ایرانی او. آنها خوشامد گویی به داخل دهان او، لیسیدن و مکیدن نوک سینه او و او ناله کم و متمایل به عقب تا سر خود را تبدیل به کمد پشت سر او. ما در حالی که تا زمانی که او مرا به عقب هل می دهد و میپرد ضد آشپزخانه. او قفسه سینه خود را نوازش و به نظر می رسد یک بار دیگر در اعماق چشم قبل از او پایین می رود بر روی زانوی او قرار می دهد، دست خود را بر روی باسن من و نیش ترمزی میزند به من نزدیک است. او را می کشد پایین لباس زیر خود را نوازش خروس خود و کشیدن چند سکته مغزی بالا و پایین قبل از او آن را دفن در دهان او، بدون هیچ تردیدی. او بمکد و licks خروس خود را در راه است که زنی که از نظر جنسی گرسنگی می کند و معصومیت از دست رفته است. او لینک و لینک در راه که شما نمی توانید مانع است. هنگامی که من سعی می کنم برای برقراری ارتباط است که من اگر او می کند را متوقف نمی شود او به عنوان او را بالا می برد در یک ضربه محکم و ناگهانی، مکیدن حتی porrigare و می گوید: "من می خواهید، تفنگ به من!" من تو را در آغوش گرفتم دست خود را بر سر او زمانی که احساس می کنم احساس آشنا. خروس من شروع به اسپری کنید و او سر خود را به عقب کمی می کشد و اجازه می دهد تا کیت را به به داخل دهان خمیازه خود و در گونه خود و به موهای شما آمده است. دلم برات تنگ شده منطقی در موهای او را تعظیم ... او به چشم من و licks به نظر می رسد خروس خود را به بالا و قبل از او یک بار آن را به خورد و پرستوها چه چیزی از اسپرم باقی مانده به داخل دهان او. "معمم"! او می گوید، اجازه دادن به خروس او لغزش از داغ، دهان خود را مکیدن. او بلند می شود و طول می کشد خاموش می کند که او هنوز هم می پوشد، و در حال حاضر در مقابل از من لخت و عریان است و به نظر می رسد - به اندازه کافی عجیب - کمی خجالت. من دست او را و می رویم برای ما مبل. من او را بوسید دوباره قبل از اینکه من به او را به روی پشت خود دراز می کشید. من گردن او را بوسید، به من کار کردن، مکیدن در سینه دارای گونه های برامده او را در دهان او دوباره. لعنتی، چه خوب، جامد ungflicksbröst او! من خودم کار کردن تا رسیدن به گربه خود را. در صورت او قرمز است، شاید در بخش با توجه به blowjob استادانه او به تازگی، تا حدودی به دلیل شروع به لیس او. او تقریبا تراشیده، فقط plaskvåt و طعم خنثی است، درست مثل من آن را می خواهم. من با زبان خود را در زیر دامن، بازی با clit او و حرکت دادن انگشت در سوراخ. او ناله، قرار می دهد دست های خود را در سر و juckar من به آرامی در مقابل چهره من به دیدار با زبان من است. من آن را نگه دارید در ساعت ایمن دقیقه قبل از او در حال نزدیک شدن به ارگاسم است. افزایش سرعت و به طور ناگهانی می آید، او شلیک کردن به صورت من و اجازه دهید آن را بیش از او را با خود ببرند، او فر در سمت و تکان دادن قبل از او به حواس خود می آید. سپس او باز چشم خود و به نظر می رسد به من. کنار هم نشسته با لبخند به او. من فقط صورت خود را با آب خود را مرطوب و پاک کردن قابل قبول من در آرنج.

او از من سابقه حضور و سر بر شانه من و ما در حالی که برای نشستن. سپس او به نظر می رسد و می گوید: "با تشکر از شما که فوق العاده بود! تو مرا خیلی شاخی که من هرگز. "بعد از مدتی، شروع به جنبش خود را علیه من انجام این کار است که خروس او به زندگی است. او آن را بیش از حد و پس از آن همه در برابر آن می داند. در حال تماشای چشم های یکدیگر است. "نشستن در خروس، دختر کوچک من، گفت: من، بلند کردن پشت او. او اسلاید بیش از خروس خود را بدون مقاومت است. او گریه می کند. او را بلند می کنم و پایین و نفوذ او را دوباره و دوباره. او قرار می دهد سلاح خود را بر روی شانه های من است و کمک می کند تا برای بلند کردن و پایین است. او خم پشت سر و چشم او را در عقب در سر او. دخترک تنگ او مکیدن خروس مانند دهان henns لحظه ای پیش ساخته شده. لعنتی، چه لذت به فاک، من می توانم از فکر می کنم. او مثل یک دختر مدرسه کمی به نظر می رسد او به عنوان نشسته است، با تعظیم در موهای خود، حتی اگر آن را کمی چپ چپ نگاه در حال حاضر نشسته است.

من نمی توانم صبر کنید اما این حس که من می خواهم را به سختی به او. او را بلند می کنم و می پرسد او را به بر روی چهار دست و پا بر روی نیمکت ایستاده است. او به سمت جلو خم بر پشت، svankar در دم دعوت و انتظار برای من به او نفوذ. خروس من را در دست خود و هدایت آن را به سوراخ. هل من در به آرامی. او با همه در یک بار. خروس این واقعیت است که این دختر را دوست دارد، احتمالا می تواند فراتر از شک و تردید قرار داده می شود .... من شروع به لعنتی او را به آرامی با پیش نویس طولانی عمیق و او با هر محوری است. منعکس کننده که از جایی که او می ایستد، او دید واضح و روشنی از خانه پدر و مادرش است. چه می شود اگر پدر و مادر او را دیدم ... من سخت تر اجرا و rashness در حال ظهور است. لینا با صدای بلند ناله و گفت: بیش از دوباره و دوباره، "من دمار از روزگارمان درآورد، آن را خیلی خوب لعنتی، من فاک" من بیرون کشیدن و مجموعه ای بیش از بیخ و پشت خود را. می زنم شل کردن از سوگند خود را بین باسن خود را.

ما همچنان از لعنتی ایجاد ترین تمام شب. خروس من این است - شگفت آور - به عنوان یک تف تمام وقت و دقیقا همان چیزی است که باید انجام دهید. بین لحظات معنوی می گوید لینا که او برای من در طول چت اولین شاخی بود، اما او هرگز قصد انجام کاری درباره آن، حتی وقتی که من او را دعوت کرد اما او نمی تواند باقی بماند بعد از همه شراب و وسط (که من فکر، ظریف) معاشقه. چه کسی شکایت می کند؟

صبح روز بعد آغاز شد لعنتی آهسته دروغ گفتن را در کنار خود، جایی که من او را با نفوذ او با دیک من بیدار. خواندن روزنامه که کسی که طبقه بندی آن را به عنوان تجاوز به عنف در حال حاضر، همانطور که در مورد Assange، چرا که او خواب است. خونین جهنم! من می شنوم هیچ شکایتی از لینا، با این حال، اما اهمیتی تبدیل می شود و سوار بر خروس من به ندرت از چند روز بهبود است.

ما را پوشش لعنتی زن و شوهر قبل از پدر و مادرش در شهر و blowjob در ماشین من در زمان دیگری بود. از آن زمان به بعد، هیچ چیز نیست. شنید از دختر همسایه که او تا به حال یک نوزاد با پسر او، نه تا همین چندی پیش و دیدم او را دوباره به طور خلاصه هنگامی که او با بچه بچه ها و دوست پسر به خانه آمد. من همه چیز را که او به من لبخند اضافی کمی طولانی ...

گونار

رای دادن به دختر همسایه:
Usel!GodkändBraMycket braSuverän! (77 رای، میانگین: 3.79 از 5)
Loading ... در حال بارگذاری ...
ارسال به sexnovell گزارش!

نظر دختر همسایه