در سونا با Örjan: قسمت 2

"من در حال حاضر شاخی بود، آنقدر من می دانستم اما من نیز به شدت عصبی بود. من هم پایین و روی نیمکت نشست، در حالی که ماگدالنا تبدیل و رو به من. ما در هر نگاه است. سینه های بزرگ او heaved و پایین با هیجان و او را با پاهای خود را گسترش نشسته بود. البته من نمی دانم چگونه می توانم نشست. من خیره شده بود که من به سختی می تواند تشخیص از پایین. ماگدالنا دست من گرفت و من او را در آغوش گرفت. او ایستاد و من با آنها که در آن ما اجازه دهید جت تسکین دهنده تراز از ماساژ با روغن، عرق و اسپرم محکم پیچیدن خود را به دوش دختران در زمان. سینه محکم افتادن یا افکندن او در برابر درد کمی من و وقتی که ما یکدیگر به چشم دیدم، آنها در همان زمان لبخند زد و بدون که من واقعا می دانم که چگونه ما را بوسید یکدیگر و در گوشه چشم من من دیدم Orjan ایستاده بود دم در به سونا و دوباره نوازش خروس سخت خود را.

فکر است که از طریق سر من رفت به من گفت که یک خطر بزرگ است که ما احتمالا خواهد بود اواخر امروز وجود دارد ... "

این عجیب و غریب در حال حاضر که من فکر می کنم این سالها پس از من آب از حمام به بدن برهنه من از احساس است. همه چیز و Magdalena با هم تا بعد از ظهر پس از درس های ورزشی منجر به این شد. ما وجود دارد پس از آن بود. نزدیک به هم، خیلی جوان، کنجکاو، و کاملا برهنه است. سینه های چاق و چله او در برابر آنهایی که کمی فشرده، سلاح خود را در اطراف من و لب های ما برای اولین بار ملاقات کرد. احساس کردم دست او را نوازش کردن پشت و بر لب به لب من، بر روی باسن فرود آمد و ماگدالنا در مقابل من با خشم فشرده. در آغوش من او را بغل محکم و لب های او در برابر معدن، بنابراین من برای اولین بار یکی دیگر از انسان را از تمایل واقعی را بوسید. احساس از بدن برهنه خود را در برابر من، سینه شرکت بزرگ او، شکم، که علیه من و دست او را فشار داده شد فشردن باسن مرا convulsively سلاح های خود را در اطراف خود را بسته و دست من تنگ در اطراف شانه های خود برگزار شد. احساس پوچ از این واقعیت که معلم ما PE، Orjan که فقط انزال پشت ماگدالنا و صورت من ایستاده بود چند متر دورتر از ما در درب سونا گرم و jacked تا خروس او را با لبخند کم نیست. چگونه چندین سال پس از آن برای ارسال خاطرات چشمک می زند از مغز راست پایین به قسمت تحتانی شکم و احساس می کنم که در حالی که کلید فشرده می شوند، دریافت می کنم بیشتر و بیشتر مرطوب در موش و من از احساسات است که من برای خودم تولید سرخ. در راه، من شرمنده از برانگیختگی است که بر من می آید، با این حال من در اتاق دوش از مدرسه کلیسای مستقل در اوپسالا دوباره و دوباره شهوت بر عهده می گیرد. من دوباره گم.
آنها سرد جت از زیر دوش در آمدن کار ادعایی خود را از خنک کننده شهوت است که از طریق فیلم ها در سینما آموخته واقعا. احتمالا این رویداد در کمک سونا، اما مهمتر از همه کشف اخیر از بهترین دوستان من است که واقعا چه کشید کنار هر شک و تردید در مورد آنچه اتفاق می افتد که در اواخر بعد از ظهر بود. لب ها نرم ماگدالنا را در امتداد گردن من سرگردان و چشمانش را بسته بود. ضربان قلب من خطرناکی بالا بود و آن را بیش از همه لرزش احساس او را تا این حد نزدیک است. او را بوسید من بالا و دوباره بر روی گردن و گونه به لب های من. من نمی تواند کمک کند، اما پاسخ به آنها و صدای دوست داشتنی بازی ممنوع ما بین دیوارهای کاشی کاری تکرار. وقتی که چشمانم بسته احساس زبان مریم مجدلیه licked در طول لب پایین من، من می توانم در مقابل وسوسه مقاومت کنند، اما گیر دقت نوک زبان و زبانمان دیدار کرد در یک بوسه داغ است. اولین بوسه واقعی من. بر ما آب شسته و جهان ناپدید شد برای من به عنوان زبان ما با یکدیگر مجادله و من احساس طعم شیرین بزاق مخلوط با معدن است. دست او را نوازش بالا و پایین و پشت من در حال حاضر چگونه او به ارمغان آورد یکی از ران خود را بین معدن و آن را در برابر گربه خیس من فشرده. من با صدای بلند gasped من پوست مرطوب خود را در برابر گربه شاخی من احساس، چگونه ران شرکت خود را در برابر لب های من تحت فشار و مالش در برابر clit تورم است. خدا، من تا به حال چیزی شبیه آن را احساس نکرده بودم. بدون دانستن چرا و چگونه شروع کردم به من نسبت به حرکت خود به من فشار و به زودی منظم آغاز شده بود تا خودم را در برابر لگد زدن به او را از پاها مالش. نه تنها آب از حمام پوست را صاف و لغزنده، مایعات شاخی از آن ساخته شده راحت تبلیغ در سراسر بدن بی تجربه من و flämtningarna تبدیل به گنگ ناله. این زمانی که من Örjans دست دور کمر من می دانستند.

من باز چشم من و ترس سوزان من است که او ایستاده بود پشت سر من آمد به جز چون چشمان آبی من سمت چپ چشم بسته تاریک تا من مستقیما به چشمان قهوه ای او را نگاه کرد. نزدیک او ایستاده بود پشت ماگدالنا و عمیق به چشمان من نگاه کرد. ماگدالنا تکیه سرش را در مقابل قفسه سینه خود را، اما هنوز دست خود را بر روی باسن من و ران خود را در برابر گربه خیس من فشار. دست Örjans که برگزار شد کمر من فشرده به نوبه خود در مقابل بدن مریم مجدلیه و سوزن سوزن شدن شدید بر من. چشم ماگدالنا مال من ملاقات کرد و آن را به عنوان مه آلود آن را به عنوان پیش از آن در سونا بود، بله، حتی بیشتر در حال حاضر، چرا که او در چشم من از دست داده بود و او خود را کمی به آرامی در لب پایین خود را به عنوان او در مقابل من مالیده است. دست Örjans نوازش از دور کمر من و بر بدن مریم مجدلیه و به سینه اش. شکم من در حال حاضر در کنترل خودش گرفته بود و من احساس خودم را شدیدتر می مالید کس شهوتی من علیه ران بهترین دوست من است. احساس وصف ناپذیر بود و کلماتی را که اکنون حتی کسری از لذت بردن احساس کردم پس از آن. کنتراست سفید پوست در برابر تیره تر چیزی ماگدالنا - او بر خلاف من اطاق مریضخانه که در ان مریض حمام افتاب میگیرد sunbathed به خاطر خانواده اش یک خانه در زیرزمین خانه او - بود. دباغی او سینه های بزرگ قهوهای مایل به زرد در حال حاضر توسط دست های حریص Örjans در آغوش گرفت و او آنها را به نرمی در آغوش گرفت، و من نمی تواند کمک کند که مایل است که من به انجام آنچه او جرات کرده بود. گرفتن او در آنها به طور متناوب به نرمی و سختی در مورد سینه های بزرگ خود را در آغوش گرفت و نوک سینه خود را سفت با کمال میل حاضر به عنوان او را بین انگشتان خود نورد. من نگاه کردن و دیدم که نوک سینه من بیش از حد سفت و سخت و آن را به عنوان اگر Orjan می تواند ذهن من به عنوان خوانده شده زمانی که او تقریبا از او که من می خواستم به تو هم همین احساس به عنوان ماگدالنا و یک دست را بر روی یکی از سینه من قرار داده است. با انگشت شست و سبابه باریکش او را در نوک پستان زخم و در عین حال موج دیگری را از طریق بدن من است که من در اشتیاق خود را به مالش گربه من به خوبی به ران ماگدالنا من از گرفتن دست او افتاد و افتاد با پشت خود را در برابر دیوار کاشی کاری است.

دست ماگدالنا در حال حاضر از چنگ از باسن شرکت من آزاد رفت و بلافاصله به سینه خود او و موفق Örjans دست حریص. او Tits بزرگ خود را در راه است که من تا به حال ندیده بود که داده تعجب آور نیست که من بی تجربه شما واقعا فقط می تواند در آغوش گرفت. گاهی اوقات روح با نوک انگشتان بیش از نوک سینه های سفت روشن و لحظه بعد با پنجه سفید kneading گفتگوی جوانان ایرانی گوشتالو سخت شده با نام مستعار. دست Örjans اجازه نداد خود را برای دعوت صبر کنید اما به سرعت بر بدن انحنا مورد علاقه خود را در اثر مالش. از سینه، پایین بیش از دو طرف و در کمر در بیش از معده خود و در طول نوار باریک را به خوبی مرتب زهره کوه تیره و تار از موهای ناحیه تناسلی است. ماگدالنا بود بر خلاف من شجاع در جنس خود او friserat. من تا به حال مو بور موس هستند که به طور طبیعی در حال حاضر بود نازک و من فقط با قیچی کوتاه نگه داشته است. ماگدالنا مو تیره گربه او را داشت، اما تنها دختر در کلاس بود تراشیده لب و فقط یک نوار باریک از مو در استخوان شرمگاهی را ترک کرد. آنجا بود که Örjans اتفاق می افتد در حال حاضر به پایان رسید و به سرعت به حال دست راست او قرار داده شده بیش از تپه و انگشت وسط خود را خود او با دقت باور نکردنی بود، درست بالای چوچوله او را در شکاف که دخترک او را به اشتراک گذاشته شده قرار داد. با پشت خود را در مقابل کاشی های سرد، من سعی کردم به نفس خود را بهبود می یابند اما horniness آن مشکل است به تمرکز تنها بر نفس آن را به عنوان سخت در گربه به من زد. Örjans انگشت وسط به سرعت بیش از clit تورم ماگدالنا ایفا کرد و به او چشم خود را با سر خود را در مقابل قفسه سینه خود را بسته است. لب های او، از هم جدا شدند و بالاتر از آنها ناله ساخته شده است که من آرزو می کنم به من بود که Orjan پشت سر من بود به جای بهترین دوستم که در حال حاضر از انگشتان خود را موش جوان او را نوازش برخوردار است.

"نیک شما ..." Örjans صدا مرا تکان داد و چشمانم را من خاموش مریم مجدلیه موش "... نوازشگر شما آماندا" او داد بزنم.

چشمان من ملاقات خود را، و آن نگاهی که من آن را آموخته قدردانی و طلب اما چیزی کاملا جدید بود. چیزی ناشناخته است. من اعصاب تو دست من به سینه های کوچک من. آنها احساس درد و من آن برداشتهاید آنچه که من دیدم ماگدالنا انجام با سینه های چاق و چله نوجوان خود رسیده است. من آنها را در آغوش گرفت او به عنوان او را در آغوش گرفت، با بازی با نوک پستان خود را به عنوان او و زمانی که او آن را به نوک پستان چپ خود را فشرده تا من همان حق و سنبله لذت را از طریق تمام بدن من راند. من کمی پایینتر لب و ناله کنترل نشده به عنوان رسید در عین حال لب بالا خودم شوکه شده است.

"معمم، بله، او خوب است ..." من شنیده ام صدای خش خش Orjan در گوش ماگدالنا "... کمی آماندا kåting است کمی".

مریم مجدلیه است که با تکیه بر علیه بدن Örjans من با چشمام نگاه کردم و سکوت کردم. او licked لب های او و سپس حق خود را به ارمغان آورد Orjan انگشت وسط خود را در طول شکاف او و به گربه خیس خود را.

"Åååhh ... jaaaa ..." او داد بزنم با صدای بلند ... سو ... فقط soooo ...

او را به انگشت وسط خود را تحت فشار به طور کامل به گربه شاخی او و او را مانند یک کرم در مقابل من wriggled. پاهای من دیگر من انجام شد و من به آرامی به پایین بر روی زمین مرطوب را با پشت خود را در مقابل کاشی غرق. پاهای من هم جدا شدند، و من با زانو نشسته شد و دخترک جوان احساس سوزن سوزن شدن، من به ماگدالنا و Örjan. Orjan ماگدالنا هل داد و در مقابل او پس از او به من به پایان رسید. دست او را در مقابل دیوار قرار داد و او بیش از من کمی خم شده بود و من نمی می تواند کمک کند، اما تمام بدن او را درست در کنار من. سینه او به شدت بر من تحت تأثیر و پاهای او را کمی از هم جدا بودند، قرار دادن لب های او. تورم های تراشیده fittläpparna و clit صورتی اش که درست در بالای نشانه. اما تنها یک نانو ثانیه، او گذشت و قبل از من تو را دیدم Örjans ضخامت خروس سخت نوسان دار فقط در پشت بدن مریم مجدلیه است. بین دو پای او من می توانم ببینم Orjan خروس سخت خود را در دست راست او را برداشت و آن را در مسافت های طولانی را تکان داد. ضخامت پوست ختنه گاه که منظم به جلو و عقب سر آلت متورم نورد و صدا، صدای دوست داشتنی از تکان دادن خود را در حمام اتاق مدرسه برای دختران در واقع همان تکرار. او با نزدیک شدن به ماگدالنا از پشت و تضعیف خروس خود را بین رانهای او به طوری که آن را با تمام طول خود به خارج از ماوس خود استراحت. آن را در وسط از گسترش ترک از دهان fittans، و در بالای استخوان شرمگاهی نثارت می کنم. من را دیده اند، از ترس چون در غیر این صورت می تواند این جزیره را به ما زل می زنند چشم گسترده در خروس بزرگ را. دست خود را گریبانگیر باسن گرد و مریم مجدلیه او kukskaftet juckade بین او گسترش گربه لب خود را به عنوان او leaned و چیزی در گوش ماگدالنا زمزمه. ماگدالنا چهره خود را به سوی او تبدیل شده و او با لبخند راننده سرشونو تکون دادن به من، به این معنی که من در زیر آنها نشسته است. ماگدالنا لبخند زد من تو را دیدم و او خود را به نزدیک نابود و لگدمال سر را به سمت من تبدیل شده و چشم شاخی خود به دنبال معدن.

"خب ... او می گوید: ..." groping مریم مجدلیه است.

"نه، به من بگو که من گفت ..." او بر شانه او hissed و با نگاهم آشنا نیز او.

"... خوب ..." آغاز ماگدالنا به آرامی ... "آماندا ... به من نگاه کن ..."

من به صورت شیرین او با کسانی که چشم قهوه ای عمیق که کلبه مه آلود بودند نگاه کرد. لب های او کمی از هم جدا شدند و یک اشاره از لبخند شیطنت که او هنگامی که او کاری را انجام حرام به عنوان مثال، در مدرسه یا بخش یا ناحیه قلمرو کشیش کلیسا نیمکت سالن دور تند.

"... آماندا ..." او ادامه داد: "... Orjan می خواهم ... یعنی ... من به شما می خواهید به نوازش خود را ... خوب ... دست زدن به ماوس خود را ..."

"نه، ماگدالنا ... بنابراین من می گویند نیست ..." Orjan از طریق چشمان من ثبت شده است که او در خروس او برگزار شد کشیده و آن را به عقب در امتداد لب دخترک خود را مرطوب جدا با سر محکم بین آنها فشرده "hissed ... به من بگو دقیقا همان چیزی است که من گفتم ... "

"... بهت ... ooohkeeej ..." داد بزنم ماگدالنا با صدای بلند به عنوان او خروس خود را به طوری در کنار گربه اش کشید "... را متوقف نیست در حال حاضر ... MMMM ... آماندا .... OR ₃ ... من می خواهم ... من به شما می خواهید به نوازش ... NAA ... من می خواهم شما را با شما در بازی ... شما گربه ... که شما با آن بازی می شد ... "

نگاه او به من میخ شد و به عنوان من نشسته و با شور و هیجان بیش از دو panted. چشمان او نشانه چیزی کمتر از horniness خالص است. Orjan تکیه بر او و چشم او و انتظار می رود که بخش عمده ای از آن غیر ممکن بود به دست بود. بدن من لرزید با هیجان و کلمات او، اگر چه من واقعا این موضوع را میدانستید از معلمان PE ما بودند، به من سوخته. به آرامی، من به ارمغان آورد تو دست من به موس و نوک انگشتان را لمس کرد. تپه، بنابراین من همه shivered با لذت. انگشتان من بر گرد fittans نوازش و موی کوتاه عادلانه با تقدیر خود من چسبنده بود.

"بهت ... متعجب، دوست داشتنی شما آماندا ..." داد بزنم Orjan دست آزاد خود را به ارمغان آورد به Tits بزرگ ماگدالنا و تا دهان خود را "... فراق ... دخترک خود را گسترش و به ما نشان می دهد شما می توانید ..." به او hissed در حالی که ماگدالنا مکیده در انگشت اشاره خود را در دهان خود و با هیجان در من نگاه کرد.

سربزیر، من تا به عنوان Orjan گفت و گسترش لب های دخترک من ورم کرده به طوری که آنها می توانند هر دو از گربه خیس من نگاه کنند. فقط پس از آن من تو را دیدم که چگونه Örjan کشیده خروس او در مگدالن fittskåra و کشیده پشت پوست ختنه گاه خود را به طور کامل به طوری که kukhuvudet بزرگ به طور کامل قرار گرفت. وقتی که او رسید باز او را تا او شروع به هل دادن خروس و به آرامی به سر آلت دخترک جوان مریم مجدلیه درست بالای من ناپدید شد. ماگدالنا انداخت پشت سر او و با صدای بلند با دهان خود را باز موضوعات آغاز شده است. چشمان من خیلی زود بین او با بهره گیری از صورت شیرین بر سینه او را به گربه خود را که در حال حاضر توسط خروس Örjans ضخامت شکاف. سر آلت به طور کامل به او ناپدید شده بود و او juckade به آرامی وارد خروس خود را به میلی متر خود را با میلی متر است. دست من از داشتن لب های دخترک من به مالش ماوس شاخی من در حال حاضر جدا. این کار را کرد که به طور خودکار. انگشتان من به شدت در اثر مالش و در clit من و من می توانم، اما تنها اجازه horniness من را کنترل بدن من. خروس Örjans بیشتر به او ناپدید شد و او شروع به فاک او به آرامی. ماگدالنا ناله با صدای بلند برای هر ضربه آرام او در او بود. او در حال حاضر، دست خود را در گفتگوی جوانان ایرانی او، و منظم او را در نرخ به آرامی شتاب تموم شده.

"اوه جهنم سال مالی زیبا دخترک شما ..." او داد بزنم و فشرده سینه اش سخت "... لعنتی خوب به فاک ..."

کلمات او را به من سوخته، نه فقط به خاطر من شاخی بود، بلکه به این خاطر من uppväxts انجیلی تابوهای کلمات مدور. من کار کرده تا گربه من سخت است. انگشتان دست که ماساژ clit متورم به سختی به سرعت فوق العاده بود و من شروع شد به احساس می کنید که پروانه آشنا در بدن که من کردم وقتی که من خودم را نوازش به عنوان من رفتم به در تختم خواب در خانه، اما با تفاوت عمده ای که من را بالش نیش نیست به خودم نه به فاش کند. من به معنای واقعی کلمه موضوعات آغاز گرفتن تا با ماگدالنا که در به در شدن درست بالای من بود تموم. او بر من تکیه با دست او را محکم در مقابل دیوار حمام کاشی کاری اتاق فشرده شده با PE Orjan معلم ما پشت سر او در حال حاضر او را تموم سریعتر و با درد کمتر و کمتر شد. من می توانم نگاه من از گربه ماگدالنا که توسط خروس Örjans ضخیم و توپ خود را برای هر یک از شوک هل داد صدای دوست داشتنی است که تبلیغ در حمام، دختران و مخلوط با ناله ما اشک آور نیست.

Ahhh ماگدالنا ... دخترک خود را الهی است ... "Orjan داد بزنم با صدای بلند و دست خود را از سینه اش نقل مکان کرد و نزدیک نابود و لگدمال او با موهای قهوه ای را برداشت و سرش را به عقب کشیده، ..." گربه طلایی واقعی آن چیزی است که شما ...

ماگدالنا بود به ناله بیشتر و بیشتر از درمان خود را و نوازش گربه سریع تر و سریعتر. من می دانستم که چه انتظار می رود در حال حاضر، اما من تا به حال احساس نکرده بودم این قوی. ارگاسم می شوند معمولا کوچک و کوتاه بود. امروز من می دانم که آن را با نگرانی که کسی پشت خانه را از من می شنوید خرید و فروش می شد، اما بعد فکر کردم که چگونه آن را احساس است.

"... گربه طلایی من شما است ..." من Orjan از طریق همه صدای شیپوری که در حال حاضر در حمام مخلوط شنیده ام "... در زیبا بهترین دوست شما آماندا ..." او panted با صدای بلند و داد مریم مجدلیه ترک در یکی از ژامبون او تا آن را بین دیوار تکرار "... او ... او تنها به عنوان شلخته شما بسیار است ... "

سپس آن را پیش چشمانم سیاهی رفت، یا نه، همه قرمز و من به اولین ارگاسم واقعا شدید که من تا به حال دریافت کرده بود، ناپدید شد. من نمی دانم چه اتفاقی افتاده است، اما زمانی که من به احساسات من به عنوان کم ماگدالنا بر من آمد بین پاهای من با سر خود را بر روی شکم صاف من با ته قنداق تفنگ را در هوا و Orjan که از آخرین قطره از تقدیر خود را jerked بیش از همه او را. الاغ گرد او با رشته های بلند Örjans منی سفید تزیین شده بود فرار پایین ستون فقرات خود را. سینه ام از heaved سخت و قلب من شروع به آرامی به کم کردن سرعت به سرعت عادی. ماگدالنا gasped و نفس گرم او را در مقابل پوست من گرم بود. Orjan بلند و شل خود را از سوگند به آرامی تکان داد. او به ما نگاه کرد که ما در پشته در هر طبقه از دوش دراز. او لبخند زد. kåtleende هیچ کدام مانند قبل بدون لبخند دوستانه.

"... هی این ... دختران ... خوب خوب بود ..." او با صدای نرم گفت: "... در آن زمان طولانی بود، از آنجایی که من آن را خیلی خوب بود ..." او خندید، "... عجله بسر می رسانید در حال حاضر و شما آماده است و من تو را به خانه رانندگی ، و اگر لطف کنید، همچنین می خواهید یک گواهینامه تا پدر و مادر خود را می دانید چقدر خوب و تمیز فروشگاه. نوشتن "

احساس عجیب و غریب، اما هنگامی که ما در backseat خودرو Örjans نشست و او در مورد همه چیز و هیچ چیز سخن گفت - نه حتی نزدیک شدن به هر چیزی نزدیک به آنچه که ما فقط تجربه - آنها در زمان ماگدالنا دست من و ما در هر نگاه است. در اعماق چشمان یکدیگر و من می دانستم که این احتمالا آخرین باری که سوار Orjan ما از مدرسه به خانه نیست.

8 پاسخ به "در سونا با Örjan: قسمت 2"

  1. چند لحظه بعد:

    واقعا خوب در واقع! هر چند من ترجیح داده اند
    برای خواندن کمی بیشتر دختر دختر بیش از حد.

  2. حوا:

    Guud ضمیمه شاخی من هستم!

  3. Roffe:

    درد قطعا هیجان به خواندن درست بعد از قسمت اول است. درام واقعا به خروس در حال حاضر پس از آن خواهد بود runk مناسب برای جلب و خیال پردازی در مورد ماگدالنا، و آماندا در حال حاضر است. تشکر از شما!

  4. جسیکا:

    لعنتی بی رحمانه، هر مرطوب خیلی لعنتی! این شب من را نجات داد ؛)

  5. استفان:

    این یکی از بهترین من تا به حال خوانده بود! شاخی!
    می خواهم به را دیده اند، آماندا بود او تموم شده، اما شاید از آن خواهد بود سه؟

  6. Grayce اولیه:

    لعنتی لعنتی شاخی من از این داستان!

  7. حماسه:

    واقعا بزرگ است، من می خواهم برای شنیدن هر!

  8. Lollo:

    مجموع لعنتی خوب! آیا قطعا خواندن!

اظهار نظر در سونا با Örjan: قسمت 2