دوست داشتنی

این داستان آغاز می شود که اولین بار من او را دیدم، من فکر کردم قلب من شکسته شده و یا چیزی شبیه به آن نیست. آن را با زمانی که من او را برای اولین بار دیدم، تقریبا های غرق شده kåtsafter آغاز می شود.

تمام موضوعات آغاز شده که از دفتر قدیمی من در حفره های کوچک Varberg منتقل، گوتنبرگ شهر بزرگ است. نام مدیر ترویج، و من آن را در ابتدا معتقد بودند، اما بعد از روز اول من افسوس که من بهش اعتماد کردم. همه می خواستند بدانند او البته یک دختر دهقان کمی می توانند انجام دهند؛، بنابراین من تا به حال برای اجرا کپی کنید و در هر شکل آن، راه اندازی مجدد کامپیوتر و پاسخ گویی به تلفن، یکی دیگر از وزیر! لذت بردم شاید خیلی خوب نیست، و بیشتر شبیه به یک کارآموز نسبت به زن رشد در 26 سال، که در همان صنعت کار می کرد من از سال 18 احساس. اما من هنوز هم می خواستند فرصت را به کار، و اگر آن کار نمی کند، چرا که نه شهرستان.

من فکر نمی کنم من تا به حال رابطه است که به مدت 6 ماه به طول انجامید، اگر چه من هر چیزی از آنچه به منزله یک رابطه با ثبات از دست رفته نیست، چون من یک شخص زیبا پرماجرا. در Varberg، کاملا مشهور بود، مردم می دانستند که من. برخی از 18 سال بچه های قدیمی می تواند چشم خود را خاموش من را نمی کنند، در حالی که دیگران فرار وقتی که من تا آنجا که بر روی آنها نفس. شاید من آنها را از دست اما من می دانستم که یک نفر که من حتی بیشتر از دست. نه به خاطر او بعد از من drooled، برای او نداشت. اما برای تمام آنچه که او به من آموخت. من هم متوجه شدم که او دوست دختر را هرگز فراموش نمی کند. شما می دانید منظورم چیست متعجب؟ معلوم دختران!

من بیش از 18 سال بود، و حال کردم فقط بکارت من به دست و پا چلفتی پسر سن و سال من از دست داده است. اما وقتی که من تا به حال آسیاب ایده در سر من. به همسایه 35 ساله من دوست دختر، و به همین دلیل او ازدواج نکرده بود، من نمی تواند کمک کند، اما فکر می کنم این ایده کمی. و یک روز وقتی که من می تواند من را حفظ کند وجود دارد. من تا به حال این زن بپرسید، چه بر روی زمین مانند را با زن دیگری بخوابد. من با این پسر بی مهارت چند بار خوابیده بود، و شاید او به تمیز کردن عمل خود را یک بیت شروع شده بود، اما من هنوز هم از آن لذت بردم. نه این که او در هر صورت. من فکر کردم که شاید او می دانست که چگونه انجام دهید، برای پیدا کردن کلید به من، که همه در حال صحبت کردن در مورد.

امروز من درک نمی کنم کاملا من آن چه فکر بود که من با او به نام. اما یک چیز مسلم است. من آن را پشیمانی سزاوار لعنت است.

او در را باز کرد تا لبخند انتظار می رود، اما زمانی که او به من دیدم، قابل توجه آن بود که او نا امید شده بود. من فکر می کنم او یکی دیگر از زن آنجا ایستاده است خارج.

- آیا شما عزیزم؟ او از من پرسید.

- من می خواهم با شما صحبت کنم در مورد یک چیز، من فشار به خارج. او به من نگاه کرد تا اگر آن را ادامه خواهد بود، اما آن را نداشت.

- خوب، او پاسخ داد. شما می توانید در آمده است، بنابراین ما می توانیم در مورد آن صحبت کنید. اما تنها به طوری که می دانید، بنابراین من در انتظار مهمان در پاشنه است.

- یکی دیگر از دختر؟ از او خواستم به سرعت. همسایه من به من نگاه کردند.

- چرا از کسی می پرسید؟

- چگونه احساس می کنم با دختر دیگری باشد؟ سوال از من خورد، و در حال حاضر هیچ راه بازگشتی وجود ندارد.

همسایه من اولین گونه قرمز بود، اما خیلی سریع از آن ناپدید شد.

- خیلی سخت است که توضیح می دهند، او آغاز شد. او نزدیک تر و به چشمان من نگاه کرد. او کمی طولانی تر از من بود، و هنگامی که او خودش را در برابر من فشرده، سینه اش را بر گونه ام. احساس می کنم گرمای خود را با انتشار به سمت من، و من کاملا خشک در دهان بود.

ما ایستاده بود لحظه ای قبل از او ادامه داد:

- اما من می تواند به شما نشان می دهد.

هنگامی که او در زمان یک قدم از من دور است، به طوری که من میتوانستم به تمامی از او را ببینید، من واقعا می تواند چه زیبا بود. موی سیاه شانه طول او از زندان آزاد شد، و آن را در مورد آن میدرخشید. من می توانم ضربه از من عقب نیست، اما من بلند دست کشیده و شاخص انگشت حلقه خود را. چشمان سبز او به من لبخند زد، و من نمی تواند کمک کند اما لبخند.

- به نظر می رسد را دوست دارم، من به او زمزمه. من نمی دانم چرا، من فقط آن را دوست دارم.

او دستم را گرفت و آن را به سینه اش نقل مکان کرد. آنها کاملا بزرگ بود، تو دست من پر شده و پس از آن برخی. من آنها را تحت فشار به آرامی و احساس کردم نوک سینه خود را سفت در کف دست من. به او اجازه دهید یک آه عمیق، من می دانستم که چگونه آن را در گربه شروع به لرزیدن. اگر چه به تپش در قلب من است.

- آیا شما مطمئن هستید؟ او از من پرسید. و یا من تو را وحشت زده؟ من در پاسخ به سرعت او را بوسه.

- من نمی دانم چرا، من جواب دادم. اما من شما می خواهید.

پس از آن، ما گفت: خیلی بیشتر نیست. او مرا به اتاق خواب خود را، که در آن تخت او منتظر بود. با یک دست تمرین او برای من قرار دهید، تکه لباس. دست او را به درد در ناحیه پستان ها که به ندرت شده است نوازش، ماساژ و من به شدت واکنش نشان داد، و با صدای بلند موضوعات آغاز شده است. هنگامی که او از یک طرف در طول اجرا من بیش از لباس تنگ سیاه و سفید من، احساس کردم اگر کل من ترک. بیت لب من برای شروع به زاری و حتی بالاتر است. جریان خون از طریق رگهای من شد و من احساس کردم که چگونه آن را بین پاهای من sapped. زمانی که او به آرامی شروع به جلو و پایین لباس تنگ، و به آرامی بر روی دخترک من نفس، من نمی تواند کمک کند اما گریه به. او به سختی لمس من، اما من به ستمکاران نزدیک به شکستن نقطه.

هنگامی که لباس تنگ پای من رسید، او از من خواست به مرحله از آنها، و سپس من را روی تخت. نشان خواهم داد که چگونه به خوبی دو دختر می توانید آن را با هم داشته باشند، او را وسوسه که من را به تخت او رفت و من به دادگاه بر روی بالش قرار دهید. اگر دوست دارید، شما می توانید انجام همین کار به عقب.

من غیر روحانی وجود دارد در شورت تنها و دیدم عریان خود را، به آرامی و seductively. لباس کوتاه خود را کشید و بلافاصله او را به بمب جنسی تبدیل شده است، با stayups قرمز و چیز دیگری بر روی بدن. به آرامی، او بیش از من crawled شده و من در دهان بوسید. اشتیاق من آن را با بهترین توانایی من جواب داد: اجازه دهید زبان بازی با او و بزاق ما مخلوط و فرار کردن چانه ما. در حالی که او نورد نوک سینه من بین انگشت های دست خود را، و آن شوک الکتریکی را از طریق من بود.

او اجازه دهان خیس اش، لیس earlobes، گردن من، قفسه سینه، هنگامی که او را به سینه او آمد و او یک نوک پستان در دهان او گرفت، من با صدای بلند آهی کشید. مرد می دانست آنچه که او انجام شده بود! زمانی که او آنها را ترک کرد، و از نزدیک ناف شروع به گذشته رفت و بوسید مرا به آرامی بر روی ران در داخل، من نمی دانم اگر من باید بخندی یا گریه. شد تپش تا وحشتناکی در گربه، throbbed و sapped، و همه من می خواستم زبان او بود که licked وجود دارد. من با دست های من به حرکت سر او بود که در حال حاضر در زانو به گربه تورم من سعی کردم، اما به دور او کشیده و به من نگاه کردند.

- چه می خواهید؟ او پرسید: من به او نگاه کرد، و احساس خجالت. اما من لعنتی بود شاخی، رک و پوست کنده. او دخترک را لمس نمی دوباره، اما endå من لعنتی بود شهوتی.

- من می خواهم شما را به ما بگویید آنچه شما می خواهید من را با شما انجام دهد، او در آن زمان hissed.

- من لیک من بی سر و صدا زمزمه.

- نه می تواند بشنود!

- من لیک.

- من می تواند شما را نمی شنوند، فریاد بزن!

من هوا را در ریه های من گرفت، و JST فریاد میزد که من به آنچه خواستم، او شیرجه پایین سودا پاهای من، و همه گربه من در دهان او گرفت. او واقعا به من خورده است. شکستن امواج شسته بر بدن من، من مثل برگ می لرزید. زبان او اجازه دهید او در سراسر clit vrivla او قبل است که در آن یک فرمان، به آرامی آن را licked. او آن را licked که اگر آن را بستنی، خامه یخ است که او نمی خواست برای پایان دادن به. هر بار او licked گربه من، من احساس خودم را سفت بیشتر و بیشتر و بیشتر به مه ناپدید شد.

اگر او می دانست چه اتفاقی می افتد و او برای یک لحظه هم کوتاهی ناپدید شد، اما او را به سرعت در بین پاهای من با زبان خود، و من احساس fittmuskler من شروع به قرارداد. بعد احساس کردم یک جسم خارجی در fittöppning من را استشمام می کند. با تعجب نگاه کردم و دیدم dildo به، بسیار شبیه دیک.

- شما از دست رفته تقریبا بهترین، خندان همسایه. وجود دارد که بهترین است، توسط یک دختر تموم می شود، او می داند که دقیقا چه سرعت او باید فرار کنی (دور بشی)، و چقدر عمیق است. آیا می خواهید به من.

- بله! من از او قطع شده است. آب از جریان پایین در رختخواب خود، و من احساس کردم که او را مجبور به انجام آنچه او می خواست. لعنت به من! و انجام این کار خوب آن را می خواهم به شما می گویند که دختران می توانند انجام دهند.

خروس همسایه خود را در شکاف باز من کشیده، آن را خیس است، پس او آن را فشار به آرامی در مقابل سوراخ شاخی من.

- آه، بله. تنها چیزی که من را از من گرفتی. در حال حاضر. محکم. و او انجام داد. او با دست های نرم، این امر موجب به پایین، او به عنوان یک بار دیگر اجازه دهید زبان بازی کردن با clit من. او تموم واقعا فوق العاده است. در ابتدا، او زد försikigt، زمانی که وی متوجه شد که چگونه من به شدت juckade دریافت آن را به رفتن سریعتر، او به وسیله ارتعاش و نوسان در سرعت کامل قرار داده، و تموم من مثل یک مرد برخوردار است. با. clucking هر بار که او آن را راند، بنابراین مرطوب من بود، و زمانی که licks او شدید تر شد و سخت تر، من فکر کردم خواهم مرد احساس کردم چیزی بود از درون من است. آیا بدن آماده به منفجر شدن بود. او ادامه داد: به لیسیدن و فاک من. بنابراین شگفت آور در دخترک خوب من ارتعاش و clit نمی تواند بیشتر از آن در حال حاضر بود. این چنین احساس شگفت انگیز است که او را بین پاهای من بود، و هنگامی که من برای یک ثانیه به آن مرد دست و پا چلفتی در وسط آن همه فکر می کنم. من در aabout انفجار ساخته شده من در چند دقیقه تکان. Fittmusklerna با هم کشیده و آن را به طور کامل سیاه و سفید در سر من بود. ستاره کوچک رقصید قبل از چشم من، و جریان خون از طریق رگ های منه مثل یک آبشار بود.

این احساس مانند آن را برای همیشه به طول انجامید، که اگر آن را هیچ وقت تمومی نداره، اما هنگامی که آن را انجام داد، من کاملا سنگین در سراسر بدن بود. مانند بی حس دور احساس میشود، و من فقط می تواند بنشیند و در حالی که برای نفس کشیدن.

- خوب بود؟ او پس از آن پرسید. او در کنار من دراز با سر کج را در دست دارد. من نگاه کردن و چشم او را ملاقات کرد. من نمی توانستم لبخند می زنی ولی contentedly در او و او شروع به خندیدن. من فکر می کنم شما من را دوست داشت!

- شاید. اما آن است که نوبت من در حال حاضر؟

نظر دوست داشتنی