در سونا با Orjan

گاهی اوقات احساس می کنم این هیجان انگیز ترین شرایط با افرادی که شما هرگز تصور بود که آنها را آنها را تجربه. به نظر من این هیجان انگیز ترین تجربه من تا به حال تجربه بود که من در سال اول در دبیرستان و با شخص من در سراسر دوران کودکی من شناخته شده است رفت. سال 2001 بود و من و ماگدالنا دوستان تا به حال از آن روزی که خانواده ام نقل مکان کرد و به روستای کوچک در خارج از اوپسالا بوده است. ما زندگی می کردند خانه به خانه، پدر و مادر ما در کلیسای جماعت آزاد بودند و من در همان کلاس ماگدالنا به پایان رسید. از روز اول مدرسه ما مانند بهترین دوستان بودند. ما همه چیز را با هم و به ما اسرار و یا نزاع به حال هرگز امروز من می توانم به یاد داشته باشید. ما به سادگی بهترین دوستان است.

هنگامی که ما شروع به دبیرستان بنابراین پدر و مادر ما تصمیم گرفته شده بود که در حال حاضر تنها مدرسه عمومی برای ما بود، به طوری که ما تا به حال در مدرسه مستقل شروع بود که درست در کنار کلیسای اهل محله در اوپسالا، بله آن را بیشتر شبیه یک انبار بزرگ نگاه کرد. نوع پیراهن زنانه دامن بلند ICA، اما با یک علامت بزرگ در یک ستون که در آن چاپ شده بود به نام کلیسا. ما به پایان رسید تا حتی در حال حاضر در همان کلاس است.

من همیشه فکر کرده بود که ماگدالنا خیلی ناز بود. خشن و بریده موهایش قهوه ای و چشم قهوه ای عمیق خود بدان معنی است که او نگاه زیبا و دشوار است. من با من مو بور، تقریبا همیشه در موی دم اسبی شده است، احساس بسیار غمگین و بی گناه است. من می خواهم که به او و tuffat به من انجام می شود اگر من جرأت، اما پدر و مادر من همیشه سخت بوده است و آن نگاه بی گناه بلوند در منزل من داده شد. ما در طول همان بود، اما مریم مجدلیه بود کمی بیشتر توسعه یافته از لحاظ جسمی از من بود. حالا من و بعد فورا رفت واز کمی بزرگتر است و به من رسیده اما سینه من بود کمی ب فنجان و من خیلی باریک بود. ماگدالنا، با این حال، تا به حال سینه های بزرگ و کمر باریک است که تبدیل به یک جفت باسن انحنا و لب به لب گرد، وابسته است. الاغ من مثل یک پسر بود، قطعا دور و مشخص است اما شدید است. او مرتب شلوار نرم و پر از او بود.

ما واقعا با هم تقریبا در ساعت بود. در مدرسه، کلیسا، گروه جوانان، گروه کر و زمانی که ما در خانه بودند. از طول بازوی جدا هرگز، جوانان ما می گویند، تکان دادن سر خود. ماگدالنا بود بر خلاف من duping و دروغ گفتن به پدر و مادر خود خوب است. هنگامی که ما در مورد چگونه وحشتناک مانند سنگ سخت و یا توتون و تنباکو بود به طوری که آن را به سختی می تواند برود یک روز تا ماگدالنا بشقاب آخرین با باند وحشتناک ترین دست آورد بود و خرید بسته چراغ مارلبورو، که ما پس از آن محرمانه در جنگل پشت محله ما در زندگی می کردند دودی شنیده . او در آوردن پدر و مادر خود را، معلمان و رهبران جوانان در کلیسا را ​​فریب بسیار خوب بود. هیچ کس مشکوک است که آن را او بود که شتاب "واژه مرگ است،" کلمات در حمام در ساختمان کلیسا برای عبادت در عیسی جشنواره برگزار شد در هر سال بود. من، البته می دانستم، و من که او می شود نشان داد که وحشت زده بود، اما او فقط در افسون کلیسا خود را تغییر و اشک رول پایین گونه خود را هنگامی که آن است که برخی از رجوی وحشتناک در شکسته بود و انجام این کردار ستمکاران کشف شد، در حالی که شبان پروردگار در بالا خوانده شده بود است. همه والدین، رهبران و شبان به ستایش واکنش مریم مجدلیه را به مجلس. من مثل یک برگ لرزید چون من می دانستم که حقیقت است.

قسمت من که قرار بود برای به اشتراک گذاشتن با شما درست قبل از تعطیلات کریسمس در اولین کالج شکل 6 ما صورت گرفت. ما درس ورزش در سالن ورزشی تازه ساخته شده بود و ما هندبال بازی کرده بود. ما تا به حال درس ورزش جداگانه و در حالی که بچه ها کراس کشور در حال اجرا اجرا کرده بود، ما دختران اجرا کرده بود ما را خسته و زخمی در ورزشگاه. این درس آخرین روز بود و پس از آن معلم Orjan ما پرسید: چه کسی را انتخاب کنید تا توپ و بازگرداندن اهداف هندبال گفت: در کمال تعجب من، سریع ماگدالنا که او می تواند، و من.

"خوب، ماگدالنا و آماندا مراقبت از تمیز کردن امروز،" Orjan و گفته بود پس از آن فرستاده می شود دور دیگر به دوش و رفتن به خانه است.

این مرا شگفت زده کرد چرا که ما همیشه به دیگری تلاش برای از مدرسه دزدکی حرکت کردن در اسرع وقت فقط برخی از زمان برای رسیدن به خودمان و دور از زندگی کلیسا و خواسته های پدر و مادر ما است. بنابراین، هنگامی که همه دیگران بیرون رفت، ما به تنهایی در ورزشگاه باقی مانده بودند، و معلم ما در اکسپدیشن خود رفت.

"چرا که به شما می گویند" من به ماگدالنا hissed.

"صبر کنید، بنابراین شما خواهید دید" زمزمه ماگدالنا به عقب و توپ را برداشت و شروع به آنها را در شبکه توپ نزدیک. "من یک چیز را از یکی از دختران در کلاس سوم که در حال حاضر برای بررسی اگر آن را درست شنیده می شود."

ما جمع شده بودند تا تمام دنده، قرار داده و در نظم، نیمکت و cranked تا به اهداف و سپس به اتاق قفل رفت. همانطور که ما با نزدیک شدن به درب ورزش Orjan ما معلم از دفتر دوباره.

"او فریاد زد:" من در سونا نشسته اگر شما می خواهم به شما کمی گرم قبل از اینکه شما ایستاده و منتظر اتوبوس در سرما،.

"خوب، که خوب گفت:" ماگدالنا به سرعت قبل از اینکه من حتی در زمان حال به فکر می کنم از هر پاسخ دیگر.

در داخل اتاق قفل، ماگدالنا هوشمندانه به من وارد شده و زمزمه آن بود که دقیقا این است که دختر در کلاس دوم در مورد gossiped بود. من احساس من شروع به سرخ شدن در زمانی که او خم شده را به من و دست خود را در گوش من گود و گفت: کل داستان را به عنوان او شنیده شایعه است. ظاهرا معلم ما PE پاداش کسانی که به پاک کردن بعد از کلاس گاهی اوقات کمک کرد، و سپس با ارائه یک سونا است که در غیر این صورت به ندرت مورد استفاده قرار می گیرد. استفاده شده است. ماگدالنا و من لباس تمرین خود را در زمان خاموش کردم و به دوش. من به ندرت در زمان حال از من بپرسید برای اشعه واضح اما گرم تا مگدالن swarmed بدن خود را برنزه قهوه ای شد، خود را در حوله حمام پیچیده و وارد سونا. درب که منجر به سونا معمولا قفل شده بود و چون آن را به حال ورودی از دختران و پسران اتاق قفل است، اما در حال حاضر که درب باز بود و ماگدالنا به سرعت به گرما ناپدید شده بود. من اجازه اشعه از دوش خیس بیش از من، اما احترام موهای بلند من به خاطر آن در خارج از سرد بود و من نمی خواهم سرد به گرفتن ما برای خانه اتوبوس منتظر است. من در زمان حوله من و اطراف من پیچیده شده و با عجله بعد از ماگدالنا.

گرم بود، داخل سونا، اما نه بیش از حد داغ است، اما حرارت متوسط ​​است. نور کم ساخته شده است ماگدالنا غرق در تب و تاب بودن مایل به قرمز وقتی که من پس از او آمدند. او بر روی نیمکت فوقانی از حوله حمام سفید پیچیده شده در اطراف او نشسته است. من در کنار او نشسته است، اما به زودی از نقل مکان به پایین به دلیل آن گرم کردن وجود دارد. این واقعا خوب بود به احساس گرمای بدن خود را به پردازش تمام منافذ و من پیچیده تا حوله برای خنک کردن کمی.

"مطمئنا، آن را به خوبی، گفت:" ماگدالنا به من از نیمکت فوقانی است.

"بهت" من گفتم و چشمانم را بستم.

"بیش از حد بد آن را به پسران بیش از حد باز است،" او گفت: پس از آن و giggled.

"من یک استراحت بدهید، من به عنوان من در حال حاضر پاسخ می تواند مریم مجدلیه نوع از طنز، آن را در نمی باشد وجود دارد."

فقط پس از آن من شنیده ام بد گویی کردن بر روی درب سونا که منجر به دوش پسران و قبل از من می تواند واکنش نشان می دهند، من احساس وزش باد سرد هنگامی که درب را به ما باز شد. من بازی وحشت زده چشمان او را دیدم که چگونه Orjan به اتاق سونا فقط در یک حوله که در اطراف باسن پیچیده شده بود آمد. من با عجله به جلو تا حوله من در اطراف من و می دانست که چگونه به سرخ به گونه من عجله.

"اه است، نه خوبی برای استراحت با سونا بعد از تمرین دختران سخت او گفت:" و گذشته من راه می رفت و پشت سر من بر روی نیمکت بالا نشسته.

"بله، واقعا" من شنیده ام نفس بریده بریده ماگدالنا.

البته من خیره شد و مستقیم به جلو بود و نمی دانم که در آن من که قرار بود. اگر او مرا برهنه دیده می شود؟ تا به حال نه او نیز وجود دارد، و به همین دلیل او در اینجا دریافت کنید؟ که او نیست؟ یا؟ افکار رفتن را از طریق سر من است و من نمی تواند حرکت کند. پالس در سرعت توربو بود و من نمی توانستم از آن است که فکر می کنم از هر چیز دیگر من نشسته کاملا برهنه هنگامی که او در را باز کرد و به ما در اینجا در گرما. من را نمی شنوند چه صحبت کردن در مورد آنها، اما من می تواند مریم مجدلیه و صدای معلمان ما دور بشنوم. نمی تواند خارج ساختن آنچه گفتند و یا هر چیز. من سنگشده شد.

"بله، لطفا" من به طور ناگهانی شنیده ام صدای ماگدالنا می گویند. احساس می کنم چه، من فکر کردم، و ناگهان آگاه شد که ماگدالنا نقل مکان کرد یک گام به نیمکت من و در معده خود را دراز، و Orjan نقل مکان کرد به لیکن که من در پنج شنبه.

"من masseuse ماهر، بنابراین من احتمالا قادر خواهید بود تا شما را با این مسیر کمک کند:" من شنیده ام او را می گویند.

مسیر؟ ماگدالنا بود احتمالا در درس ورزش نمی کشیده است، من فکر کردم. من در جهت خود انداخت و دیدم که چگونه مریم مجدلیه دراز کشیدن بر روی معده او شد و Orjan ماساژ پشت ران چپ او. حوله سفید او هنوز هم در اطراف خود پیچیده بود و او را به حال هنوز. او بیش از او خم شد و ران او را با هر دو دست ورزیده است.

"اوه، به سمت راست وجود دارد، من خیلی درد داد بزنم:" مریم مجدلیه. او اسلحه خود را بر سر او بود و من می توانم چهره اش را نمی. فقط قهوه ای تیره kalufsen، شانه و حوله حمام سفید او است. بله، و بنابراین معلمان ما ورزیده ران خود را به نرمی.

"آیا این احساس خوب مثل این است؟" او پرسید: کم است.

"بهت ..." من شنیده ماگدالنا بریده بریده نفس کشیدن "... فقط یک کمی بالاتر است."

من بلعیده عمیقا. من نمی دانم چه خبر است، اما می توانم ببینم در چشم او است که او شروع به قرار دادن دست خود را زیر حوله مریم مجدلیه.

"آیا این مثل این خوب است؟" او panted.

"بهت ... خوب ... واقعا خوب داد بزنم:" ماگدالنا بازگشت.

"یک دقیقه صبر کنید، من برخی از روغن ماساژ را بد به زودی دمیده دور، او گفت:، و به سرعت از سونا ناپدید شده است.

من به سرعت در ماگدالنا تبدیل شده و بلند شد.

"چه هو ... م ... م ... با نگه؟" من stammered.

او به من نگاه کرد و به من لبخند زد. چشمان او بسیار ابری است و من او را به رسمیت نمی شناسد، واقعا. او تنفس به شدت، و من می توانم ببینم که او از ماساژ medtagen شد که او را داده بود.

"من ماساژ ..." او زمزمه، "... آن را به شما را نه؟"

"خوب ... بله ... اما ... اما آن را به بعد از همه درست نیست ..."

"آه ..." او زمزمه، "... آیا می شود نه به طوری لعنتی راست مسیحی"

فقط پس از آن Orjan بازگشت دوباره به سونا است. هنوز در مورد باسن پیچیده badhandduken اما با یک دست انداز برخورد به یک بطری در هر دست. او متوقف شد و به من نگاه کرد. او معتقد کردن یک بطری در من است.

"آیا آن را بیش از حد گرم برای شما آماندا؟ در اینجا شما باید یک بطری آب برای خنک کردن با "او لبخند زد.

من در زمان بطری رفلکس خالص، و نشستم دوباره. من می تواند مریم مجدلیه را ترک نمی کند به تنهایی با او است. این منصفانه نخواهد بود، ما بهترین دوستان و کلمات خود را در مورد که "یک مسیحی لعنتی" هنوز هم در سر او زنگ زد. من در زمان یک جرعه از آب سرد و خیره شد در مقابل من دوباره.

"ماگدالنا ... او گفت:" سر و صدا "... کمی شل اومدی بیرون ببینی حو له ات در حال حاضر به طوری که من می تواند دسترسی شر است."

من در جهت خود انداخت و دیدم که مریم مجدلیه بر روی آرنج خود ایستاده بود برای به دست آوردن دسترسی به اشکار کردن اومدی بیرون ببینی حو له ات. سینه های بزرگ خود را در گرما گرم سونا گذار و Orjan به او کمک کرد با حوله است. او غیر روحانی کردن دوباره و دروغ کاملا برهنه بر روی نیمکت من. لب به لب خوش او چسبیده و من دیدم که چگونه Orjan گشوده بالای بطری را با روغن ماساژ و squirted رشته طولانی از مریم مجدلیه پشت، باسن و ران ها. او را به پایین بطری در کنار او و شروع به نوازش پشت او را به پشت پایین تر است. ضربان قلب من بسیار بالا بود و در حال حاضر مخازن فلش مانند را از طریق سر من.

"که در آن ..." او زمزمه، "... پس آره ... به زودی آن را احساس می کند زن خیلی بهتر است."

دست خود را از گردن به پایین کمر و دوباره ماساژ، و من تو را دیدم که چگونه پوست خود را شروع به در نور از سونا لامپ درخشش. دست او ورزیده پشت او را به پشت پایین تر است و به همین ترتیب او رفت و عقب امده خود را با کف دست و بیشتر را به سمت ران. من می توانم زل زل نگاه کردن من از آنها اشک آور وجود دارد و نه در کنار من است. من در زمان جرعه عمیق از آب و من به عنوان قرمزی از گرمای سونا سرد و وجود دارد که در آن من می توانم کلمه ای برای گرم قرار نیست در من.

"بله عسل ... نه خوب شما ..." او داد بزنم "... شما می توانید ران کمی به خوبی از هم جدا پس از آن شر است به زودی از بین رفته اند."

من gasped وقتی دیدم که ماگدالنا را به عنوان او گفت: در حالی که بلند کردن کمی در باسن عقب گرد به طوری که او را از نیمکت داغ برداشته زمانی که وی به ران او را برای او جدا. او موضوعات آغاز شده با صدای بلند به او ایستاده بود خم بیش از او و من تو را دیدم که دست انداز تا به حال به قد چادر مانند شکل تغییر کرده است.

او داد بزنم: "بهت ... که ... سوگند ملایمی ماگدالنا با استعداد شما هستند." انبوه و شروع به ماساژ باسن خود را تا زمانی که آنها را با روغن ماساژ glistened. ماگدالنا با yelps کوتاه و ناله شروع به چرخش به آرامی با باسن خود را. من در حال حاضر و دیگر انداخت اما نگاه من به طور کامل در جهت خود تبدیل کرده بود. دست او ورزیده مریم مجدلیه لب به لب و با یک دست بر روی هر ژامبون بنابراین من می توانم ببینم که او چگونه متناوب ورزیده و در زمان آنها را از هم جدا جایی که او به تحقیق دم تا با باسن های مورد علاقه خود را.

"خوب دختر ... بنابراین آره ... قوس در حال حاضر بیشتر ..." او داد بزنم و اجازه دهید یک دست شل حوله خود را به طوری که آن را به زمین سقوط کرد.

من با صدای بلند gasped و او به من با لبخند نگاه کرد که من ملاقات هرگز قبل از. او در حال حاضر ایستاده بود برهنه بیش از ماگدالنا دراز کشیدن بر روی معده او را بر روی نیمکت را با باسن خود را بالا و لب به لب در هوا. خروس او را برای چیز دیگری، من می توانید آن را صدا نمی زنم امروز، حتی اگر من پس از آن کلمه استفاده کنید، ایستاده راست بالا و اثر گذار به هر جنبش او ساخته شده که او را ماساژ مریم مجدلیه است. من بلعیده سخت. خیره شدن. او به من لبخند زد و winked.

"بیا کمی نزدیک تر به آماندا ..." او زمزمه، "... از آن است که خطرناک نیست."

من مکث کرد، البته، هر چیز دیگری خواهد بود به طور کامل به مجنون یا اختراع خالص است، اما زمانی که ماگدالنا تبدیل سر او و به من نگاه کرد، من نمی تواند مقاومت در برابر. چشمان او در جای دیگر. در ایالات متحده که در آن دختر ارز در هر عبادت در زبان صحبت کرد و به خروجی طبقه سقوط کرد. چشم ماگدالنا روشن بود، اما او به من لبخند زد.

"بیا آماندا ... دست من ..." او gasped در حالی که من تو را دیدم که Orjan به ارمغان آورد و دست خود را تا بین پاهای او را "... آمد åååååhhh ... Jaaaa ..." او داد بزنم با صدای بلند و چشمان خود را بسته است.

من دیدم که چگونه او شروع به نوازش او را بین پاها و چگونه آن را منظم در خروس او twitched. ماگدالنا موضوعات آغاز با دهان باز و چشمان بسته و قو، تحقیق و حتی بیشتر و تحت فشار قرار دادند تا الاغ او را حتی بیشتر از آن او بر روی زانو های خود را کردم. او قرار داده سر او داد بزنم و منظم در حالی که من به تماشای دست او کار می کرد دخترک او را. عصبی به من منتقل شد و نزدیک به آنها را تا زمانی که من در زیر مگدالن دهان نفس نفس نشسته است. Orjan تنها در حدود ده سانتی متر از من بود و ماگدالنا دست من رسید. من به او برگزار شد و بغل او را محکم در حالی که او yelps چهره خود را در برابر گردن من فشرده است. من در خروس Örjans swaying به آینده نگاه کرد و دیدم یک مایع رشته روشن سخت از سر آلت خود را در معرض جریان است. او به من لبخند زد و در حالی که او را با یک دست نگه داشتن مگدالن یکی ژامبون و pullade بیدمشک خود را با دیگر بود.

"آه چه دختران خوب شما ..." او داد بزنم "... به اینجا می آیند آماندا و به من کمک کن."

من نمی دانم آنچه من می خواهم با خودم. من فقط در خروس چسبنده او بود که چکیدن precum از پایین به مریم مجدلیه هام خیره شد. نفس نفس او نفس گرم در برابر گردن من بود و او را به چنگ در دست من برگزار شد.

"بیا در آماندا و برگزاری این ... داد بزنم:" Orjan کشیده و من ایستاده در کنار آن.

من هنوز مریم مجدلیه مراقبت از جایی که من در آینده به Orjan، کمی در مقابل او ایستاده بود و در مگدالن پناهجویان قو برنزه دم قهوه ای که با روغن ماساژ glistened نگاه کرد. او undid حوله من بر روی نیمکت افتاد و من در حال حاضر ایستاده بود کاملا برهنه در مقابل یک مرد برای اولین بار در زندگی من است. بله، در تمام موارد در این راه است. من شنیده ام او را به پشت سر من کشیدن و احساس او چهره خود را در گردن من به خاک سپرده شد و نفس عمیقی کشید. دست خود را به حال مریم مجدلیه به عنوان نفس نفس همچنان به حرکت منظم، در حال حرکت را با باسن خود باقی مانده است. او دست خود را بر روی باسن من می گیرند و من موقعیت خفقان خود را فقط در بالای ناحیه کمری ستون فقرات احساس.

"که آماندا ... فقط آن را آسان می کند در حال حاضر ..." او در گوش من داد بزنم که او به من در مقابل املاک با دست خود او را تحت فشار برگزار شد کمر من "... شما به خوبی به عنوان ماگدالنا در این، من می دانم."

ماگدالنا با او چشم های قهوه ای مبهم و کمی پایین تر از او لب به من نگاه کرد کمی. او چشمانش را بسته او و من تو را دیدم که چگونه او به ارمغان آورد تا دست خود را بین پاهای خود را ادامه داد و Orjan متوقف شد. دست Örjans برگزار می شود من در مقابل او تنگ و من احساس او humping علیه من کمر با خروس چسبنده آغاز شده است. نفس خود را اغراق گوش من و من احساس کردم که زبان خود را لیس من در کنار گردن. نبض من قوی تر از آن تا به حال شده قبل از، و هنگامی که او به ارمغان آورد دست خود را روی شکم من و آنها را در مورد حساسیت سینه من سهل انگاری غیرقابل کنترل ناله بر لب های من گود است.

"آه ... آماندا ... شما SOOO فوق العاده هستند ..." او را به عنوان او در نوک سینه ها سفت من حقه "داد بزنم ... این نمی تواند باور ... که شما می توانید مانند یک سفت. ماگدالنا ... "

"بهت ..." او داد بزنم.

"زانو زدن در مقابل از آماندا در حال حاضر ... داد بزنم:" Orjan انبوه.

ماگدالنا نمی کند به اطاعت و بر روی زانو های خود را با الاغ دور او زرق و برق دار در مقابل من و Örjan قرار داده شده است. حرارت آن را به تخلیه کردم عرق از بدن ما و با ماگدالنا با الاغ دوست داشتنی خود را در مقابل من بود، بنابراین Orjan من اجازه کردم و پایین و باز درب به حمام. باد سرد کشیده و به زودی او را به پشت سر من بود. او برداشت مچ دست من و دست من به مریم مجدلیه امده باسن برگزار شد. من تا به حال به جلو خم کمی به از سقوط و Orjan مراحل بر روی نیمکت جایی که مریم مجدلیه ایستاده پناهجویان قو نگه داشتن.

"MMM ... تو خیلی خوب ..." او داد بزنم "... قرار دادن سر خود را به الاغ ماگدالنا در حال حاضر آماندا ..."

من نمی دانم آنچه من می خواهم با خودم. ماگدالنا pulla مجددا آغاز کرده بود و پس از آن من مکث کرد تا لا Orjan دست خود را بر سر من و فشرده به راحتی به ته قنداق تفنگ خود را. در همین حال، او برای اولین بار در مورد خروس veined خود را برداشت و شروع به نوازش آن. گونه ام در حال حاضر علیه مگدالن یکی از ژامبون براق من به طور همزمان جدا با دست نگه داشته شود و Orjan بالاتر از ما ایستاده بود و jerked کردن بود.

"آه ... SOOO ... لعنتی ... زیبا ..." او hissed و jerked سریع تر و سریع تر به عنوان من احساس مریم مجدلیه انگشتان بیدمشک او را فقط برای من کار می کرد. من خودم احساس کردند آنچه در آن چسبنده بین لب من بود.

Orjan jerked سریعتر و با ناله انبوه و طولانی او خروس خود را به من و ماگدالنا کارگردانی، و با گرفتن دست شرکت بر روی خروس خود را به عنوان او جت ​​های ضخیم طولانی از تقدیر خود را بیش از همه گونه من رو شات، موهای بلوند و مریم مجدلیه میجنبد الاغ من است. نفس نفس، او یک رشته طولانی حلق آویز از تورم سر خروس خود را در برابر گونه ام را تکان داد و پس از آن kukhuvudet بیش از تقدیر چسبنده را به لب های من کشیده است. او تصادفا به عقب و سپس در برابر دیوار غرق شد و gasped در حالی که خروس او twitched اسپاستیک است.

من در حال حاضر سفت بود، تا آنجا که من می دانستم، اما من نیز بسیار عصبی بود. من نیز کاهش یافته و بر روی نیمکت نشسته در حالی که ماگدالنا تبدیل شده و پایین آمد کنار من. ما در هر یک از دیگر نگاه کرد. سینه بزرگ او تاب و پایین با هیجان، و او با پاهای خود را از هم نشسته است. البته من نمی دانم که چگونه من نشسته بود. من خیره شده بود که من به سختی می تواند تشخیص تا از پایین است. ماگدالنا دست من گرفت و من او را در آغوش گرفت. او ایستاد و کشیده من به دوش دختران که در آن ما اجازه جت سرد خیط و پیت کردن از ماساژ با روغن، عرق و مایع منی را محکم در هم پیچیده. سینه های چاق و چله او در برابر درد کمی من و زمانی که ما یکدیگر را در چشم دیدم که در همان زمان لبخند زد، و بدون که من واقعا می دانم که چگونه ما را بوسید یکدیگر، و در گوشه ای از چشم من من دیدم Orjan ایستاده در درب سونا و دوباره نوازش خروس سخت خود را.

فکر است که از طریق رفت و سر من به من گفت که یک خطر بزرگ وجود دارد که ما احتمالا خواهد بود دیر به خانه ...

15 پاسخ به "در سونا با Orjan"

  1. نیلسون N.:

    peting اصطلاح است، اما کاملا تایید است. 3.80

  2. ELIN:

    غول سکسی خواندن در حالی که من نشسته بیدار شب سال است. متشکرم.

  3. dajnosen:

    سکسی سوپر خواندن. این همان چیزی است که من دوست دارم! بیشتر sånthär، به لطف. و تو می نویسم فوق العاده .. :)

  4. dajnosen:

    و توسط راه، جایی که آن را برای من گرم بود! : D

  5. پسر شهوتی:

    این عالی بود! بیشتر از این لطفا : D
    حالا من سفت بود. نکته خوب این است که شما می توانید به نوازش SJ زمانی که شما خواندن

  6. سنگ O Sprencote:

    توسط حرفه ای نوشته شده است. تصور کنید که قادر به خمیر باسن. Aaaaaa.

  7. جنی:

    گه خوب! بخش اول بهترین بود. خیلی خوب است که من در زمان اسپری مو در اندیشه که من سوگند ملایمی ماگدالنا .. ؛)

  8. Hellnoes:

    خوب، آن را کمی کسل کننده بود.

  9. صوفی:

    دیگه چه می شود اگر شما تا به حال یکی از آن معلمان ؛)

  10. M:

    بیش از حد طولانی ... خیلی سخت من نیم پیش به عنوان خوانده شده ...

  11. kåtlisa:

    رندی یک مرد تبدیل شد نشست و smakte من تنها پس از 3 خط

  12. M.:

    آیا این داستان واقعا قانونی است؟

  13. قهوه ای:

    vadå واقعا قانونی است؟ یکی از داستان بهتر است که من خوانده ام، به من لذت بخش که ادامه داد: O ادامه داد - تا به حال هیچ لکه های مرده را به عنوان برخی از متون دیگر. مانند آینده، بیش از حد، بیش از یک نقطه اوج تبدیل شد.

    ارائه چهار ارگاسم در رتبه بندی

  14. بجورن:

    داستان فیلادلفیا. Sprängkåt من بود زمانی که من خواندن den.Vad فوق العاده به فاک دو جوان دختران شهوتی

  15. استگ RA اسمیت:

    می خواهم به با!

نظر خود را در سونا با Orjan