سوئدی matrixjoga - داستان های وابسته به عشق شهوانی »matrixjoga» زندگی های وحشی Emelie، بخش 3

زندگی های وحشی Emelie، بخش 3

معرفی

در حال حاضر به ماه تبدیل شده بود و در Emelie به درستی به حیات وحش آن را به معنای یک دانش آموز بود یکپارچه شده است. در بین احزاب، او را به نقطه که او را و زندگی با مریم و آندرس دوست پسر خود را در یک مدار حزب منسجم گسترش شده بود انتظار می رفت موفق شده بود. Emelie واقعا زندگی! قطعا وجود snogging پیشرفته و عصر در توالت با دراگان و مریم خود حک هنوز در درون او - اما هنوز او در راه است که در آن دست نخورده رسمی بود اگر تنها او را به جرات را به شیرجه رفتن در برخی از نقطه - او تا به حال چندین بار در موقعیت های با جوانان هیجان زده در هر دو کشور و در یک محیط گرم و نرم است. اما همیشه در هنگام نزدیک شدن به مرحله بحرانی خود متوقف شد - از سمت چپ سفت و سخت مسیحی تربیت تلقین. هر بار که یک جوان دانشجوی سنگ سخت با نزدیک شدن شورت نازک او کجا بود oskuldsmus دلیل خیساندن مرطوب پشت پارچه مرطوب وجود دارد، او شعار پدر او صدا را شنید. سرخ شدن صورت، او ده ها تن از مردان جوان گرم که سرقت کرده بود به تنهایی در اتاق خوابگاه خود را رد کرده بود - در رویای خود را در مورد ماوس صورتی بکر.

- عذاب تعطیلات کریسمس

Emelie با شروع از خواب بیدار شد و در زمانی که رهبر ارکستر به نام ایستگاه بعدی. او خواب را از چشم او مالیده و کشیده است. در خارج از پنجره از محفظه فرار برف چادری گذشته Småland - او خودش را در یک جا به رسمیت شناخته شده است. Jönköping منطقه خود شناخته شده دیگر، هر چند او در خانه از ماه اوت، زمانی که او به طور آزمایشی شروع به زندگی خود را در اوپسالا. بیشتر اوقات، پدر و مادر و به نام او پشت اگر فقط برای یک تعطیلات آخر هفته می خواستم اما او همیشه اعتراض به حال بار مطالعه و اجتناب خانه سفر. او ایستاده بود تا زمانی که قطار نزدیک شدن به پلت فرم - او به پایین لباس باب روز بود خود را به خاطر خارج محیط زیست او نزدیک شد. چیزهایی که خیلی تنگ لباس و مد آگاهانه اما با پیچ و تاب و محافظه کار بود. شلوار جین او روشن بود و تنگ - دیزل تازه خریداری شده، پیراهن سفید و گره چوگان در slimfitt با این حال، در لحن محافظه کار، چکمه های تیمبرلند نور و موهای بلوند روشن در موی دم اسبی. متعادل را که نمی خواهد پدرش - frikyrkopastorn - گوگرد تف کردن در اطراف آنها است. او را برداشت کیسه خود را از باربند و پیچیده در ژاکت زمستان تاریک خود را (غاز کانادایی، که او را از دوست دختر لاتین او مریم قرض گرفته شده)، قطار شروع به کم کردن سرعت و او به تخلیه در پایان از کالسکه راه می رفت. تپش قلب بود با عصبانیت به سرعت - چگونه می تواند او باشد؟ او یکی از بدترین سناریو پس از دیگری در مورد پدرش اگر او لباس پوشیدن و رنگ بود "slampigt و خدا نشناس. قطار به آرامی به بستر های نرم افزاری و جدل و او پدر و مادرش را دیدم، او جمع شده بودند گذشته از رکود، او نفس عمیقی کشید و رفت به انتهای قطار است. با یک لبخند، او رفت و در برابر لبخند او پدر و مادر به او رسید.

پس از kramkalas های غیر منتظره ای گرم است که خانواده مسیحی محافظه کار او نبود. اگر چه پدرش او را از سه ثانیه دیگر نگه داشته بود، سپس به آرامی به سمت خودرو را در بعد از ظهر خاکستری قدم برداشتهاند. امیلی نشسته و سربزیر به تمام سوالات پدر و مادر می خواستند پاسخ به پاسخ - برخی از smålögner ناچار به اوقات فراغت و سرگرمی تضعیف مورد بحث قرار گرفت، اما Emelie احساس هنوز هم مهم نیست. او در حال حاضر آغاز شده بود به دروغ پس چرا با آن ادامه خواهد داد؟ این سفر رفت و فوق العاده هموار، و زمانی که پدرش در خانه قرمز بزرگ تبدیل شده و تاریکی آغاز شده به سقوط آن را نگاه واقعا کاملا روستایی از او فکر است. این احتمالا چندان دشوار نخواهد بود به هر حال، او احساس می شود. حتی ممکن است واقعا خوب باشد. با گام های نور او رفته shoveled تا خانه، گرم خمیر نور از پنجره به بیرون و زمانی که او را از طریق درب پا می تواند آهنگ های کریسمس و گام های سریع خواهر و برادر خود را به پایین پله ها به او خوش آمد می شنوید. احتمالا یک کریسمس حالیکه به بازی "چرخ چرخ" به هر حال!

- حوا در نشانه های قرن

جشن کریسمس خانه خانواده Emelie بود نسبتا در ماهیت سنتی - با این تفاوت کوچک به زمان زیادی را در کلیسای محلی آزاد صرف شد. از آنجا که پدر Emelies کشیش و کلیسا "سر" مرد قوی حزب دموکرات مسیحی در شورای شهر بود بسیاری از سوالات از اعضای کنجکاو جماعت وجود دارد. Emelie هنوز احساس تنفر قوی زندگی بخش یا ناحیه قلمرو کشیش کلیسا، حتی تقویت شده بود که او در خانه بود اما او سکوت کرده بود. از مشارکتهای نقدی آشنا او را از خانه در هر ماه تا زندگی دانشجویی خود را لوکس در شهر اوپسالا در کشور تامین می شود. خانواده او هیچ ایده ای که او در واقع در زمان دانش آموز - او واقعا کمک از پدر برای امرار معاش، ادبیات مطالعه و سرگرمی. البته آن را از او اشتباه بود اما او اهمیتی نمی دادم - زندگی آزاد در خارج از جامعه مسیحی کوچکی در Småland، جذب و در حال حاضر او را مسحور. او لبخند زد evilly داخل هنگامی که او متوجه شد که پدر و اکثریت ساکنان جامعه احتمالا با توجه به وسواس او را با سوراخ هین اگر افکار خود را می دانستند. او اما خجالت شده بود در داخل به عنوان مقدار به عنوان او لذت می برد از زندگی دوگانه خود - فقط گرفتن جرم بعد از ظهر اجباری، در شب کریسمس زمانی که جماعت تمام شد ضربه، پدرش و چند مرد دیگر از جماعت موعظه و شهادت از کمال خدا و جماعت در زبان برای عظمت عیسی مسیح صحبت کرد.

او از دوران کودکی جعلی وجد خود را - از روزی که او را مورد سؤال چه زبان واقعا همه چیز در مورد زمانی که او elvaårsålder خلسه مانند هر دیگر نمی بود. زمانی که او ذکر شده در این خانواده ها جمع شده بودند به دعا برای او و پس از یک روز، او متوجه شد که تنها چیزی که او را تا نوجوانی هموار بود برای بازی کردن با. بنابراین از روزی که او تا به حال در هر زمان از آن زمان به زبان نشئه بازی خارج شد و به تقلید از کسانی که در اطراف خود است. اما این بار آخرین کریسمس چیزی حوا بعد از ظهر اتفاق افتاده بود. Emelie بود برای یک نمایشگاه تجاری برجسته، که او به تجربه او نیز در صحبت کردن در زبان گرفت می دانست. در ابتدا او به راه آموخته او همیشه وانمود کرده بود، اما چیزی اتفاق افتاده بود. وقتی که او با دست های برافراشته و چشمان بسته، ستایش خداوند در آن راه دور از فهم او چشمانش را باز کرده بود.

بر روی صحنه - در مقابل منبر - که در آن پدر و چند parishioners برجسته نهایت خوشوقتی بر لطف خداوند نامیده می شود، او احساس کردم که کسی او را به تماشای. او ادامه داد: با زبان صحبت می کنند، اما تلاش برای پیدا کردن اگر کسی به او نگاهی کردم. او نمی تواند متوقف کردن با "عملکرد" ​​خود را چون افرادی که در اطراف خود واکنش نشان می دهند. او ادامه داد: به پرتاب سلاح خود را و ستایش پروردگار در حالی که نگاه خود را به خواندن مجموعه ای از افرادی که وارد صحنه. البته، او در زیر پیش با خانواده اش ایستاده بود. این پدرش بود که آیا او در این زبان ها شرکت چک بود - او را با چیزهای دیگر مشغول بود. چه کسی می تواند باشد؟ اون بالا بردن اسلحه خود را به سمت سقف و کلمات را از او سرازیر شد. او فکر کرد که او مردی را دیدم که در جلوی پای عقب مرحله که چشم به او گیر کرده است. متاسفانه، آن را بیشتر در مقابل از نشئه بود پدر او را به صحبت کردن در زبان به دنبال و در نتیجه او را مخفی می کرد. او سخت تلاش کرد و به نظر می رسید پس هر کس در آن بود - آن را یکی از میزبان های کلیسا بود. یک مرد سی و پنج، با خوشحالی ازدواج کرده و نه از لحاظ ظاهری oävet - ارتفاع متوسط، چاق و چله کوچک شهر اما هنوز هم خوش تیپ با kanstanjebrunt موهای مواج. اگر او به یاد نمی غلط است، نام او را جرج بود. در کنار او ایستاده بود همسرش، همچنین مشارکت نشئه در زبان و ستایش است. کوتاه و با انحنا با یک زن مو بلوند مجعد و به سادگی و چهره مسیحی. نام او الیزابت بود - به نام بتی در کلیسا - بود و همیشه عضو مثبت و تحسین آمیز از آشپز گوسفند پدر Emelie است. چشم جورج که امیلی ثابت شد و او را با مشارکت خود را ادامه داد. در ابتدا او فکر چشم او بود، از یک نوع بی ضرر - "واقعی" شاید او که او را کشف کرده بود اما بیشتر او را تماشا کردند، او متوجه شد که چشمان او را کشف کرد هرگز او را دیدم. سپس او متوجه شد که او را به بدن او نگاه!

Emelie بود به افتخار روز با پوشیدن یک لباس تازه خریداری شده از یکی از فروشگاه های زیبا در NK. بلند، سمت راست پایین به مچ پا خود را، و در یک رنگ قرمز روشن است. در همه کم برش، بلکه محافظه کار شجاعانه اگر چنین بیان اجازه داده خواهد شد. او بیش از این عینک برف سفید ژاکت بلند رسیده به زانو او. هنگامی که او به کلیسا آمد، او نگه داشته و آن را با تسمه متصل بسته و هنگامی که او متوجه شد که جورج بررسی کاملا خود را به عنوان او را کاهش داد نگاه کرد و متوجه شده است که کمربند بالا رفته و ژاکت کش باف پشمی باز. ژاکت کش باف پشمی گره سفید بود در حال حاضر تنظیمات افزایش یافته است که لباس قرمز تنگ خود را. خربزه اندازه سینه او با خیال راحت محصو ر شد و در تار و پود در سینه بند سفید، در غیر این صورت احتمالا چشم جورج اغوا نوک سینه خود را خود را با فشار به آزادی است. او احساس نبض خود را رقابت و چشم که او را تماشا کرده ام، به طعنه بدن مخفیانه گناه او. سوزش نیروی که او در حال حاضر شروع به در بدن هر چند آشنا و شناخته شده بود. امیلی در جهت جورج نگاه و نگاه خود را که بر او ثابت شد. Betten، همسر جورج بلوند، عمیق در زبان بود و کوچکترین توجه به نگاه مشتاق شوهرش بر Emelie. برای برخی از دلیل است که امیلی نمی تواند توضیح دهد که این گناه از او بدون توجه به مکان و زمان پرواز کرد. با یک حرکت صاف، بنابراین او به ارمغان آورد سلاح های خود است و دست او را باز به ژاکت برف سفید برای جورج pined نگاه. او از آن برگزار شد به طوری که لباس قرمز رنگ قاب سفید و شکل خود را avtecknades به وضوح. سینه های گرد است. کمر باریک. لگن زن او. فقط چند ثانیه، و زمانی که وی به نگاه کردن به جورج به عنوان چشمان خود را ملاقات کرد. او لبخند زد. به سرعت او به عقب کشیده ژاکت سفید بیش از قفسه سینه، نفس نفس خود را - چشمان خود را با یک میلی ثانیه و هر دو آنها شروع به پریدن کرد. سپس آنها را مورد ضرب و شتم هر دو چشم او خود را کاهش داده و ادامه داد: به تظاهر tungomålsextasen - در حال حاضر او می دانست که نه تنها او بود که در انجام است که.

در راه بازگشت به خانه پس از تمام civilities در کلیسا - از نشستن در وسط backseat از ماشین - او تا به حال احساس سوزن سوزن شدن که او تا به حال شناخته نشده است که او را ترک اوپسالا. او سکوت را در طول کل سفر خانه ها و جشن های سنتی کریسمس بود. بی ادب و یا بدون نازکن در راه او یاد گرفته که وقتی که او بزرگ شده وجود ندارد. بنابراین او بدون توجه به آتش در توزیع کریسمس ایجاد شده است.

بل که در طول نیمه شب کشیده، کریسمس انجیل خوانده شده است و خواهر و برادر در خواب پس از آن تخت بود. Emelie گفت: شب خوبی برای همه خانواده اش را در آغوش گرفت، اما افکار خود را در جای دیگر. او به طبقه بالا رفت و به حمام، برس دندان هایم، با آرایش فوق العاده خود را شسته است. سپس او را به اتاق قدیمی خود را خورد و به سرعت در را بست. اتاق شمع ظهور را در یک پنجره روشن شد - نور گرم و نرم است که حتی بیشتر از قاب صورتی از اتاق. همه چیز شبیه زمانی که وی نقل مکان کرد - nybäddat، البته بود، اما هنوز هم همان صورتی و سفید linens.

طرف کوتاه از تخت ایستاده بود پشت سر او تمام طول آینه. او راه می رفت تا به آن و به خودش نگاه کرد. او کمرنگ در شب تاریک به نظر می رسد. تنها ماه و چراغ های ظهور حل در اتاق. چهره ی زیبای او با انتشار مو بلوند قاب شده بود - او بود کمی بر روی لب بالا خود را مرطوب. احساس سوزن سوزن شدن، در او وجود دارد. با یک دست او گره خورده است تا کمربند و ژاکت کش باف پشمی سفید به خاطر سقوط از شانه ها و سقوط او را به زمین پشته. تنفس سنگین او ساخته شده، سینه heaved از هم، لباس او. او می تواند خشکی نوک پستان را از طریق سینه بند و لباس قابل تصور است. او به آرامی پایین کشید زیپ در پشت و basted لباس قرمز. او ایستاده بود قبل از آینه خود را تنها در سینه بند و شورت لباس می پوشد. سفید در سینه بند توری، اما فشار بالا به دلیل از آن برای تحریک جامعه مسیحی و یک جفت مطابق با شلاق زدن کمی سفید، حتی کسانی که در توری بوده است. با انگشتان دست راست بر روی نوک نرم او آسان بود - آن را تقریبا در دامان خود را به ارتعاش. او لرزیدند و تقلب تا سینه او با دست چپ خود را پشت سر خود جامعی است. او خارج از آن درهم و همچنین آن را به زمین منتشر شد. او خودش را در اتاق تاریک به نظر می رسید - در نور کم - قفسه سینه و تاب تیره. نوک سینه او teasingly به سمت بالا اشاره کرد که در صورتی که تمام تلاشمان را تحت تاثیر قرار. سینه بند خود را بر سینه امده او را ترک کرده بودند. Emelie دست راست در داخل شورت نوک شلاق زدن کوچک پایین آورده و یک شوک از طریق بدن خود را به عنوان انگشت خود را به ضرب گلوله کشته لب متورم لمس است. او نمی تواند کمک کند اما فشار به سرعت انگشت اشاره خود را بین لب گربه اش - انگشتان چسبناک و لغزنده را به بند انگشت پایین تر غرق. او خودش را در آینه دیدم - چشم درست مثل گوران نگاه خود را در زودتر خود را در سرویس ثابت ثابت است.

او در حال حاضر از horniness rödrosig شد بر روی گونه ها، دهان نیمه باز و دست به آرامی شروع به مالش چوچوله متورم ساخته شده است که خود را به طور فزاینده ای به کف مرطوب او متورم است. در حالی که پردازش جنس شاخی او بود، او شروع به کار بر روی سینه اش. او با دست چپ خود را در آغوش گرفت دارای گونه های برامده سینه های جوان خود را گاهی سخت و گاهی شل. او انگشت خود را بر روی نوک پستان به کشش بعد دوم دور و فشار نوک پستان را بین انگشت شست و سبابه. او بصورتی پایدار و محکم در نوک سینه ها متورم دوخته شده می باشد. - نوک سینه ها تا افتخار و upprosade از درمان، در حالی که ایستاده بود او فشار انگشت وسط به بند انگشت پایین تر به عنوان خوبی است. مطمئنا، او هنوز هم تنگ اما از او می خواهم پیش از این هرگز sapped. Horniness که در کلیسا تبدیل شده آویزان و او شروع به فاک Mutta متورم خود را با دیوانگی او به ندرت دیده می شود. افکار خود را با کلیسا ارزش گوران - او همین کار را با خودش در حال حاضر؟ نوازش خروس خود را و fantasized در مورد دختر کشیش، یا شاید او تموم همسرش بتی در مورد بدن جوان Emelie، اما fantasized؟

دو منظوره پا در مقابل آینه ای که با شورت خود را هنوز در او اجازه دهید انگشتان خود را به ریشه در سرعت ساخته شده است که این روند تا ساکت باشد دشوار است که در آغوش. اما با نوک پستان چپ در nyptag سخت - کشیده - فشرده خود را در برابر clit او با انگشتان تمدید و ارگاسم بیش از خود را بدون رحمت یا هشدار نورد. او با یک ضربه به زانو در آمدند، گربه او را با هم در تشنج در او کشیده و او صندل سبک سفید خود را به مقدار فراوان در انزال. او کمی لب خود را به حفظ از گریه و پایین را در معده خود را بر روی فرش در اتاق قدیمی خود سقوط کرد. او راجع به آن فکر نمی کند و سپس اگر کسی باز کرده بود که با یک گربه uppknullad خود را به سختی توسط او شلاق زدن خیساندن مرطوب پنهان شده بود straddled.

پس از آن، او خودش peed، اما متوجه شدم که باید یک دسته بزرگتر از آنچه او با دراگان و مری spurted. او دست خود را به لب خود را و طعم آب او. او shuddered. او به حالت دو زانو بلند شد و خودش را در آینه نگاه کرد. قفسه سینه و تاب شدید. چه بود که در زمان انتظار از روح او به هر حال؟ او بلند شد و به رختخواب رفت و او به طور معمول در زمان پیژامه اش، که زیر بالش او بود. مادر او را فراموش نکرده بود برای قرار دادن لباس شب سفید یا این زمان است. امیلی شلاق زدن خیس او را در زمان خاموش و خشک بین پاهای خود را با آنها پاک. سپس در زمان خودش لباس شب سفید و پس از مخفی کردن شورت خود را در چمدان خود را به تخت crawled شده است.

او به خواب رفت و خیلی سریع آن شب. من در خواب دید ...

دیدگاه سردبیر:
حوادث روز کریسمس شاید خواننده، جذب می شود ادامه داد.

1 پاسخ به "حیات وحش Emelie است، قسمت 3

  1. تبلیغ:

    آن را به طور باور نکردنی سکسی با شلاق زدن کوچک سکسی شفاف نوشتن در مورد چیزهایی است، و هیچ مردی وجود دارد که می تواند او را به پایین فشار و اجرا را به خروس در Emelies را گربه شاخی .....

نظر زندگی وحشی Emelie،، بخش 3