معلم ژیمناستیک

هنگامی که مرد به دنبال خطوط معمولی زن به عنوان "خطر" است که آن را تبدیل به تنها پسر بین 25 تا 30 دختر. همانطور که در مورد من بود. من که قرار بود برای تبدیل شدن به مهدکودک و جستجو را در خط مناسب و تنها زن در میان 29 قطعه دختران زیبا و شاد شد. به پایان می رسد به عنوان "مرکز" و من کاملا مناسب است. اما آن را در ساعات ورزشگاه بود آن را به عنوان svettigast شد. که در میان یک دسته از دختران بپوشند ورزش می تواند کاملا خفه کننده برای یک مرد است. حتی معلم ورزشگاه ما یک دختر واقعا خوشمزه بود. بله، اما تصور، تنگ شورت دوچرخه سواری، ورزش - BRAS، سقف مخزن، و غیره می تواند هر پسر به عرق، بدون اینکه منحرف دریافت کنید. ما در ورزشگاه در بعد از ظهر جمعه، یک ساعت گذشته بود. و ما فقط برای یک بازی سخت بسکتبال آماده است، بنابراین شما را برای یک حمام واقعی اشتیاق. افکار من در حمام بود در bobbing دوستان من جعبهها راحت و مناسب است. من در حمام ایستاده بود و بدن من شروع به واکنش نشان می دهند به افکار من خروس من شروع به سخت شدن و من فقط می تواند به خودم بخندید. بدون که من متوجه کسی آمد در درب به دوش.

- این است که برای من است؟

من اعتبار و نگاه به سمت راهرو. مریم، معلم ورزشگاه من وجود دارد، و به من لبخند زد. آه، نه، من فکر کردم، در حال حاضر ممکن است به خوبی با این کشیده می شود برای بقیه از مدرسه است.

- من فکر کردم کمی، "من پاسخ داد، خجالت کشیدم.

، او گفت: - نه، شما باید خجالتی به من.

من با بازگشت من به او برای مخفی کردن قرمزی من ایستاده و ناگهان احساس می کند یک جفت دست بر روی باسن من و موقعیت من به یک "سطح" را به.

- میلی متر، سفت و زیباست، او می گوید، شما را تحت فشار قرار دادند بدن خود را به خوبی.

او به نوازش ادامه داد: بدن من به دست های خود را در اطراف خروس سنگ من در حال حاضر سخت در نهایت ترک و شروع به نوازش آن، پشت سر من ایستاده است. معلم ورزشگاه من، یک دختر بسیار خوبی به دنبال حدود 30 با طول شانه موی تیره، بدن دباغی با یک جفت سینه های زیبا می باشد. او در برخی از راه بود موفق کردن لباس های خود را، اما من آن را متوجه شده، چون من احساس یک جفت سینه های نرم پشت من. من تبدیل به چهره لب های او در یک بوسه داغ و دیک من اشاره مستقیم به سمت معده او. او را بر روی زانو های خود را برای متوقف کردن دهان خود را بر روی خروس من رفت و شروع به مکیدن منظم.

- چه خروس بزرگ دوست داشتنی شما را داشته باشد، او را با لبخند ماهی است.

- کمک به خودتان به شما، من جواب داد: کمی جسورانه تر است.

و او ادامه داد: به خورد، در حال حاضر کمی سخت تر است. آب ضربه پشت من و دست من در سر و juckade خود را در دهان خود نگه داشته است. خیلی دوست داشتنی بود به احساس دهان ماریا محاصره توپ.

- من باید به شما مزه در حال حاضر، قبل از آن را برای من می رود، من داد بزنم!

او منتشر سمت من کمی اکراه و ایستاده در زیر دوش خیس و موهای خود را به عقب. من او را در گوشه ای از غرفه دوش قرار داده و hitched جوانان خود را کمی و یکی از نوک سینه خود را در دهان او مکیده.

- میلی متر، بیشتر، او داد بزنم، کمی کمی در آنها است!

و من واسط، خورده کمی با دندان خود را و آن را قاپ زنی میل را از طریق بدن خود رفت.

- آه، پس خوب را برای من، "او گفت.

بود - شما فقط جواب داد: من، من هستم پر از شگفتی است.

من licked به معده او و به رحم او آمد. او پای خود را بر روی شانه ام قرار داده است، بنابراین من می تواند دسترسی بهتر. من اجازه دادم و زبان من به کاوش در شکاف خیس خود را. زبان من در اطراف clit او میل و من پس چگونه او چشمانش را بسته او لذت می برد و وضعیت.

- آه، تو به من لیس خیلی خوب است، او داد بزنم. آیا شما در حال حاضر به جرات متوقف شود، او اضافه شده است.

بدون ریسک، من فکر کردم، و من فرو رفتن انگشت وسط من به او اجازه دهید، و زمانی که او آمد. او باید فریاد زد به طوری که کل مدرسه آن را شنیده ام، اما آنچه در آن است. انگشت من رفت و در داخل و خارج، در حالی که من او را licked بی وقفه. او تقریبا در دست من افتاد، بنابراین من می تواند عمیق تر به.

- آه، شما من را دیوانه او داد بزنم، لطفا با خروس بزرگ خود را به من!

من بلند شدم و او را به سینه ها کمی دیر به او به نوبه خود در licked. او قو رنج می برد لب به لب خود را آراسته و به من با چشم سفت لبخند زد. او به میله چسبیده در جاده گیر کرده بود و من کمر او را با یک دست برداشت و دیک من به او دامان خیساندن مرطوب هدایت، اما فرار از درست قبل از قرار داده و آن را بین باسن خود را.

- ممکن است ما را در دستیابی به این باشد، من گفتم teasingly.

- آیا شما دیوانه. او به من نزدیک hissed و قرار بود در یک معنای جدید آغاز، اما این مانع از من تا من در او و gasped زمانی که او آن را احساس.

- آه، سرانجام، او داد بزنم، در نهایت من که من آن را برای مدتی چنین طولانی رویا پردازی، آن را پر می کند در کل از بیدمشک من، لطفا به من دمار از روزگارمان درآورد سخت تر است.

و من، با سخت می زند در او بود. من او را نگه ندارد، و در رحم خود را. من بی سر و صدا می تواند به ماساژ سینه های دوست داشتنی خود را.

- نگاهی به من برگشت، به او پیشنهاد!

من از او کشیده و کشیده او را به از تشک که کسی داخل اتاق قفل ترک کرده بودند. او را بر پشت خود را با استخوان در هوا و ثانیه غیر روحانی پس از من به او را تحت فشار قرار دادند دوباره. او پاهای خود را به دور کمر من عبور برای کمک به با مقدمه.

- Ahhh. بیشتر. بود عمیق تر. ! او wailed.

شما فکر می کنم که او برای هفته ها بود تموم شد، چرا که او بود که مثل یک حیوان وحشی در من، او به من در پشت خاراند و برای شاه و کشور داد بزنم. من نشستم و بر روی زانو های خود را، در حالی که او هنوز هم در پشت او بود. من تحت فشار قرار دادند پاهای او را از هم جدا به طوری که من می توانم به او لغزش آزادانه. سپس من هم خوردند ماساژ clit خود را با انگشت شست خود را در حالی که من اسلاید خروس من در داخل و خارج از او تماشا. این فوق العاده هیجان انگیز بود. slidväggar او مانند ابریشم بود و من می دانستم که چگونه آنها را در آغوش کشید خروس من، وقتی که او دوباره ارگاسم با شکوه شد.

- شما خیلی دوست داشتنی، عزیزم، من گفتم.

- من می تواند به اندازه کافی از خروس خود را می کنید، پاسخ داد: مریم. وی افزود: احساس می کنم که به عمق من!

- من در حال حاضر، من داد بزنم بیرون.

- بله، بله، سرنگ من کامل جواب داد: مریم.

سپس من احساس آن را به یک هیجان برای بازگشت من بود و من چند بار پمپ سخت در نهایت تزریق تقدیر من دور در آن وجود دارد، به همراه ماریا که در همان زمان. ماریا داد بزنم از لذت بردن او با من، من فکر می کنم او را به لبه پر است. من در او غرق شد و ما در یک بوسه واقعی بودند.

- آه، تو دوست داشتنی، جان، گفت: ماریا.

- تو خیلی بد نیست خود را، "من پاسخ داد.

آخر هفته آخر هفته گرم و مرطوب در خانه مریم بود. اما این داستان دیگری است. من نمرات خوبی از مری، حتی در موضوع مدرسه را به خوبی!

رای برای معلم ژیمناستیک:
Usel!GodkändBraMycket braSuverän! (26 آرا، متوسط: 3.58 از 5)
Loading ... در حال بارگذاری ...
ارسال sexnovell گزارش

1 پاسخ به "معلم ژیمناستیک"

  1. ذرت:

    چرا هیچ کس اظهار نظر در چیزی؟
    این داستان فوق العاده در هر زمان ...

اظهار نظر معلم ژیمناستیک